پارس آباد

۱ بازديد
بیش از آنچه که می‌توانم ذکر کنم، پرداخت کرده‌ام.»[334] ماگان یکی از اولین وکلای کاتولیک بود که پس از لایحه امداد ۱۷۹۳ فراخوانده شد و ظاهری بسیار متین و شایسته داشت. او برگ برنده‌ای در دست هیگینز بود که اگر ماهرانه بازی می‌شد، نمی‌توانست از برد جلوگیری کند. اما سهم اندک ماگان از بردها با تمام آنچه از دوران جادو و طلسمات حرفه‌ای پر فراز و نشیب او می‌دانیم، مطابقت دارد.[335] آرتور اوکانر، در نامه‌ای به دکتر مدن در سال 1842، می‌گوید: «تا جایی که من می‌دانم، هیچ‌کس به لرد ادوارد خیانت نکرده است» - گواهی تکان‌دهنده بر پنهان‌کاری انجام‌شده در این کار.[336] ماگان، برای اینکه خیانت خود را جادو و طلسمات بهتر بپوشاند و اعتمادی را که ثمره‌اش پارس آباد به صورت قطراتی خوش‌طعم برای کوک چکیده می‌شد، جلب کند، همچنان به ابراز همدردی عمومی

ادامه می‌داد. [صفحه ۱۳۶]او پا را فراتر گذاشت و در ۹ دسامبر ۱۷۹۸، در مناظره‌ای علیه دولت و در اختلاف‌نظری شرکت کرد که صدای ضعیفش هیچ تأثیری نداشت، مگر اینکه دوستان دموکراتش را فریب دهد. این اتفاق به مناسبت جلسه‌ی کانون وکلا در دوبلین بود که برای بحث و مخالفت با اتحادیه‌ی قانونگذاری تشکیل شده بود. نام فرانسیس مگان را می‌توان در جناح میهن‌پرستان، در کنار بوش، برتون، بارینگتون، باروز، کوران، فلچر، پلانکت، پونسونبی و لئونارد مک‌نالی، یافت. با گذر به سال ۱۸۰۲، می‌بینیم که در ۱۵ دسامبر همان سال، مبلغ گرد ۵۰۰ لیره به دست فرانسیس ماگان رسیده است، همانطور که در «گزارشی از پول سرویس مخفی که برای کشف توطئه‌های خیانت‌آمیز اشنویه استفاده شده است» آمده است.

این همان مبلغی است که در سال ۱۸۴۸ برای کشف اسمیت اوبرایان و دوباره در سپتامبر ۱۸۶۵ برای استفنز، مرکز فرماندهی فینیان، داده شد؛ در حالی طلسم نویس که در سال ۱۷۹۸ فقط ۳۰۰ لیره برای نیلسون و ژنرال لاولس پیشنهاد شد. کشفی که در دسامبر ۱۸۰۳ جایزه ۵۰۰ لیره را به طلسم دست آورد ، باید از اهمیت بالایی برخوردار بوده باشد. اینکه آن کشف چه بوده، دعا تاکنون در هاله‌ای از ابهام بوده است؛ اما فصل بعدی که به ویلیام تاد جونز اختصاص داده شده است، ممکن است به روشن شدن آن کمک کند. طلسم ۵۰۰ لیره، تقریباً یازده ماه بهترین دعانویس شهر پس از مرگ هیگینز، طلسم که اطلاعات ماگان قبلاً از طریق او به قلعه دوبلین منتقل شده بود، مستقیماً به تکاب ماگان داده می‌شود.

او اکنون به منابع خود متکی بود و به نظر می‌رسد که کمتر از گذشته سخت‌گیر بوده است. اگر هیگینز در آن زمان زنده بود، یادآوری ممکن است کمتر باشد، زیرا «شامادو» هیچ اعتراضی به سهم شیر نداشت. و جای تعجب نیست که در پلودن بهترین دعانویس شهر بخوانیم که هیگینز، که در ابتدا فقیر بود، با ۴۰۰۰۰ لیره دارایی درگذشت.[337] ماگان با موفقیت طلسم نویس به حفظ نقاب خود ادامه داد. در ۱۸ دسامبر ۱۸۱۲، یک گردهمایی بزرگ عمومی برای اعتراض به اقدامات طلسم نویس دولت ایرلند برگزار شد و در میان کمال شهر امضاهای تشکیل‌دهنده آن، امضای دعا دانیل اوکانل و فرانسیس ماگان نیز به چشم می‌خورد.

این حقیقت در خاطرات پسرش از آزادی‌بخش آمده است، که البته به ماگان مشکوک نیست. این یک بحران ملی بود. جلسات حمایت از آزادی کاتولیک‌ها به تازگی با زور پراکنده شده بود. لردهای فینگال، نترویل و فرنچ از کرسی‌هایی که به عنوان رئیس، ریاست آن را بر عهده داشتند، بیرون کشیده شدند. دیگر امضاکنندگانی که به همراه مگان این جلسه را تشکیل دادند، سه عضو کاتولیک بودند که قبلاً ذکر شد، دکتر تی. درومگول، برنارد کویل، سیلوستر کاستیگان، کان مک‌لافلین و فیتزجرالد از جرالدین - پنج نفر آخر، و همچنین اوکانل، از اعضای اتحادیه ایرلندی‌ها بودند. از شنیدن حرف ماتیاس اوکلی تعجب نکردم یکی از اعضای قدیمی هیئت کاتولیک و زمانی دبیر انجمن فردیس کاتولیک، اظهار داشت که ماگان از احترام و اعتماد آن نهادها برخوردار بود.

به نظر می‌رسید که او صداقت همدردی خود را به عملی‌ترین شکل ممکن ثابت می‌کرد و به ندرت کمتر طلسم نویس از ده پوند به عنوان کمک مالی به صندوق‌های آنها می‌داد. بدون شک، ولینگتون در نامه خود به قلعه دوبلین، دعا مورخ 17 نوامبر 1808 در لندن، به ماگان اشاره می‌کند: «من فکر می‌کنم، از آنجایی که اکنون برخی از سوالات جالب کاتولیک مطرح است، می‌توانید 100 لیتر دیگر به آنها بدهید. »[339] دکتر درهم، که از کودکی در جزیره آشر اقامت داشته، به من گفت که شایعه‌ای شنیده است مبنی بر اینکه مگان در دوران سخت، مرتباً در طلسم اصطبل خود در خیابان آیلند را باز نگه می‌داشته.

درگز

۰ بازديد
و دلیل خوبی هم برای این وحشت دارند. به محض اینکه خیال این آقایان را در مورد اموالشان راحت کنید، به امر انقلاب اجازه داده می‌شود و دولت بریتانیا خود را در سیستم ترور خود گرفتار خواهد یافت، بدون اینکه دلیل آن را بداند. مقاله پیوست شامل نحوه اقدام من است و غیره و غیره. من این افتخار را دارم که ... ترنر سپس اضافه می‌کند:[74] ضمیمه، حاوی درگز رمزهایی که برای مارکیز داونشایر فرستادم، و پی‌نوشت زیر: «هدف از این رمزها، اگر لازم دانستم از پاریس بنویسم، این بود که بگویم با چه کسانی ارتباط داشته‌ام و به عنوان کانالی برای انتقال هرگونه اطلاعاتی که ممکن است اجازه دهید در طول اقامتم ارسال کنم، باشد.» نامه باید خطاب به چارلز رانکن باشد.[75] جناب آقای الیوت، در پیملیکو، لندن، قرار است

در اداره پست عمومی هامبورگ قرار داده شود و با مهر مخصوصی که برای این منظور دارم، مهر و موم شود. به محض اینکه کاغذ یا سند مناسب را دریافت کنم، برای صرفه‌جویی در وقت، در صورت امکان، به انگلستان خواهم رفت. فریمان اگر این کار با رعایت نکات جادو و طلسمات ایمنی امکان‌پذیر نباشد، به برمن یا جادو و طلسمات هامبورگ خواهم رفت و از آنجا برای رانکن، که نزد او می‌آید، نامه می‌نویسم. من این موضوع را با سوگند تأیید می‌کنم و او فوراً به ایرلند می‌رود. رانکن،[76] او که در بلفاست بانکدار و ثروتمند بود، [صفحه ۲۹]و دولت به عنوان یک دوست به او نگاه می‌کند، می‌تواند رفت و برگشت کند، گویی در هامبورگ تسویه حساب می‌کند.

«بار دیگر التماس می‌کنم که به اطلاع شما برسانم که تأخیر، متأسفانه، به عنوان عدم رعایت مقررات تلقی خواهد شد؛ و اگر نکته‌ی خاصی هست که در مورد آن اطلاعات دقیقی می‌خواهید، فکر می‌کنم بتوانم آن را نظرآباد تهیه کنم.» نامه جاسوس سپس طلسم طلسم ادامه می‌یابد: به نظر می‌رسید که او (تالیران) با سفر من به ایرلند یا جادو و طلسمات انگلستان موافق نبود؛ از من طلسم نویس پرسید که آیا چیزی در مورد فیتزجرالد می‌دانم یا نه.[77] اولین دهه‌ی بعد را منتظرش بودم؛ گفت هیچ چیز قطعی نشده. پرسیدم که آیا ایرلندی‌ها منتظر آمدنشان باشند دعا یا نه. گفت حتماً منتظر بمانند و خودشان را به خطر نیندازند یا لو ندهند.

«می‌توانم به آنها اطمینان بدهم که ظرف سه ماه خواهید آمد؟» «نه، نمی‌توانیم زمانی تعیین کنیم؛ ممکن است بیشتر باشد، یا خیلی طولانی نباشد. من به شما متکی هستم که دقیق‌ترین بیانیه را با هر اطلاعاتی که می‌توانید جمع‌آوری کنید، برایم تهیه کنید.» می‌خواستم بدانم در طلسم چه مورد خاصی، در غیر این صورت سردرگم خواهم شد؛ او گفت که نمی‌تواند بهترین دعانویس شهر هیچ چیز خاصی را ذکر کند. سپس قول دادم تا جایی که می‌توانم به‌طور کلی جمع‌آوری کنم، با یک مورد خاص و دقیق از ایرلند. سپس پرسیدم شاهین شهر که آیا می‌توانم ادعا کنم که طلسم نویس دولت فرانسه از پرداخت هزینه‌ی سفر قبلی خود و آنچه ارسال خواهد شد، راضی خواهد بود؛ اینکه آنها جادو و طلسمات ایرلندی‌ها را به حال خود رها می‌کنند تا به محض از بین رفتن نفوذ انگلیس،

قانون اساسی خود را انتخاب کنند؛ و بدون توجه به ادعاهای قدیمی کاتولیک‌ها و رفتار سیاسی آنها قبل از زمان حمله‌ی واقعی، جادو و طلسمات دارایی‌های هر فرد را تضمین کنند. «می‌توانید به آنها اطمینان دهید که اموال هیچ فردی توقیف نخواهد شد، اما برعکس. در مورد سایر موارد، ما نمی‌توانیم پاسخی بدهیم.» - طلسم نویس «چه زمانی هیئت مدیره را خواهم دید؟» بهترین دعانویس شهر - «در نهم این دهه با رئیس جمهور صحبت خواهم کرد و می‌توانید دعا یکی از آشنایان خود را که او می‌شناسد، نزد من بیاورید تا شما را معرفی مشگین شهر کند.» یا اینکه من می‌توانم تنها بروم، زیرا نام من به اندازه کافی برای او آشنا بود.

بین آن و نهم، با آبه گرگوار صحبت کردم.[78] بهترین دعانویس شهر تا مرا همراهی کند؛ اما او [صفحه ۳۰]همانطور که استون هم آن را رد کرد؛[79] که در هشتم، به وزیر نوشتم که بگویم این دو نفر امتناع کرده‌اند و فکر می‌کنند که خود او باید این کار را انجام دهد، یا یادداشتی به عنوان مقدمه به رئیس جمهور به من بدهد؛ اما اگر این موضوع ناخوشایند باشد، من موضوع را بیشتر مطرح نمی‌کنم، زیرا به نظر من حرف او حرف هیئت مدیره است، و اینکه روز بعد طلسم نویس به هیئت مدیره مراجعه خواهم کرد، دعا اگر بتوانم با کسی ملاقات کنم، چه بهتر؛ در غیر این صورت، فکر می‌کنم انتظار بیشتر بی‌احتیاطی است.

ملکان

۰ بازديد
فراز آن گالری کوچک و عجیب گوتیک قرار دارد. دو برج هشت ضلعی جلویی مزاحم هستند. به اندازه کافی بزرگ هستند و توجه بیشتری را نسبت به تالار به خود جلب می‌کنند، با این حال آنها فقط دارای پله‌های مارپیچی تیره هستند که به گالری حیاط در کنار آن منتهی می‌شوند، اگرچه وانمود می‌کنند که وظیفه‌ای مرتبط با تالار دارند. از این هم نقص‌تر، شکل ظاهری نما ملکان است که قرار طلسم است نمایانگر یک تالار مرکزی با دو بال باشد، در حالی که در آن سوی آن، نوعی دفتر ثبت و دفاتر اداری با یک برج جادو و طلسمات ساعت قرار دارد. حال، این دفاتر، که طلسم عملکردهای پایین‌تری دارند، مطمئناً باید به طور مشخص مشخص جادو و طلسمات می‌شدند و اعلام می‌کردند که صرفاً «وابسته» هستند.

اما خواهیم دید که آنها به یک سبک هستند و اهمیت یکسانی دارند، نه، بخشی از آنها کپی یکی از «بال‌های» تالار است که کل طرح کلی را نامشخص می‌کند. تالار بزرگ شایستگی‌هایی دارد و ظرافت خاصی در آن وجود دارد، هرچند که بیشتر به چیزی کلیسایی اشاره دارد تا قانونی. گفته می‌شود که یک ردیف پله که به طاق‌های بالایی منتهی می‌شود، تقریباً فراموش شده بود و بعداً به آن فکر شده بود. تمهیدات دسترسی طلسم نویس به حیاط‌های مختلف و اتاق‌های انتظار از نوع بسیار خارق‌العاده‌ای است، از طریق راهروهای تاریک، پله‌های مارپیچ و سرسام‌آور و شکاف‌های گیج‌کننده. وقتی مردم خود را در تالار می‌یابند و طبیعتاً به دنبال دسترسی به حیاط‌ها هستند، از ساختمان عجب شیر بیرون رانده می‌شوند و جادو و طلسمات باید از یک پله مارپیچ در دو برج بیرونی

بالا بروند. طلسم هیچ تصوری از راهروهای تاریک بالا، از حس ظلم و ستم، کمبود هوا و دعا نور که در آنها یافت طلسم نویس می‌شود، نمی‌توان ارائه داد. حیاط‌ها غارهای تاریک هستند که تقریباً همیشه باید از نور مصنوعی استفاده شود. هر چیدمانی کم و بیش نامناسب است و شکایات بی‌وقفه‌ای وجود دارد. حقیقت این است بهترین دعانویس شهر که کل بنا باید با شجاعت بازسازی شود. راهروهای سنگی باید دور تالار بزرگ امتداد داشته باشند که با یک ردیف پله دوتایی عظیم و عظیم بهترین دعانویس شهر به دست می‌آیند. این راهروها سردرود باید مستقیماً به چندین دادگاه منتهی شوند. تمام تقسیم‌بندی‌های جادو و طلسمات کوچک راهروها، اتاق‌های انتظار برای اعضای هیئت منصفه، اتاق‌های بهترین دعانویس شهر انتظار برای شاهدان، که فقط گیج‌کننده هستند، باید برداشته شوند.

باید مجموعه‌ای جدید از دادگاه‌ها روی قطعه خالی ساخته شوند. تمام تقصیر از جا دادن بیش از حد در یک منطقه کوچک طلسم نویس ناشی می‌شود. مطمئناً چنین راه‌حل قهرمانانه‌ای دیر یا زود انجام خواهد شد. نزدیک دادگاه‌های حقوقی، و در محلی که تمپل بار قرار داشت، مجسمه بدنام «گریفین» قرار داده شده است که هنگام نصب، طوفانی از تمسخر را برانگیخت. به سختی می‌توان اهر باور کرد که این چیز عجیب و غریب، که از نوعی پایه، کمی متظاهرانه‌تر از یک فواره آبخوری، با هیولایی در بالا و دو آدمک کوچک در کنار آن تشکیل شده است، حدود 10،000 پوند هزینه داشته است! مرحوم آقای استریت پیشنهاد طراحی یک طاق جدید را داد که با ساختمانش هماهنگ باشد و برای رفت و آمد مناسب باشد، اما این پیشنهاد رد شد.

به نظر می‌رسد سرنوشت بناهای تاریخی لندن تقریباً این است که با بی‌احترامی تخریب شوند و شاید به کسی در روستا فروخته شوند تا عمارت‌هایشان را زینت دهند. سنگ‌های معبد تمپل بار، پس از حدود ده بهترین دعانویس شهر سال خاک خوردن در حیاط، توسط سر اچ. موکس خریداری و به ... منتقل شدند.{۱۳۳}مکانی به نام «تئوبالدز»، نزدیک والتام دعا کراس، جایی که به عنوان دروازه‌ای به خیابان دوباره ساخته شده است. سنگ‌ها شماره‌گذاری شده بودند، اما باران تمام رنگ‌ها را شست، بنابراین معمار برای کنار هم قرار دادن آذرشهر آنها با معمای دشواری روبرو بود. گفته می‌شود که این بنا طلسم جلوه‌ای بسیار چشمگیر و رضایت‌بخش دارد.

اما ممکن طلسم نویس است جایی برای آن در شهر پیدا شده باشد. نرده‌های قدیمی جلوی کلیسای سنت پاول به کسی در آمریکا فروخته شده است. طلسم آقای سالا، که داستان‌های عجیب زیادی از این نوع دارد، کشف کرد که سنگ‌های پل قدیمی لندن برای ساخت خانه‌ای در کنت برده طلسم نویس شده‌اند و اتصالات تالار بهترین دعانویس شهر ستاره اکنون یک اتاق غذاخوری را در خانه سر ادوارد کاست تزئین می‌کند. در حالی که راه پله بزرگ خانه نورث‌آمبرلند در عمارتی در ساوت کنزینگتون قرار دارد. آقای سالا از خانه‌ای نه چندان دور از لیتون بازارد خبر دارد که دودکش خانه روبنز در آنتورپ در آنجا نصب شده است.

ماکو

۲ بازديد
نمایش می‌گذارند: اما اکنون آنها کوتاه و پوسیده شده‌اند و کل منظره‌ای تیره و متروک دارد. این مکان زمانی یکی از شادترین و روشن‌ترین نقاط لندن بود. زیرا در انتهای آن، دروازه‌ی آبی معروف و بسیار مورد تحسین، یا همانطور که گفته شد، پله‌های یورک، قرار دارد: از استرند دیده می‌شد و افرادی که مشتاق رفتن به آب بودند، برای سوار شدن به اینجا عجله می‌کردند. به ماکو دلیل ساخت خاکریز، دروازه تمام معنا و هدف خود را تا حد تقریباً مضحکی از دست داده است. به جای اینکه آب، مانند سال‌های نه چندان دور، پله‌ها را بشوید، دروازه به پایین، کج و معوج، در گودالی فرو رفته و زمین اطراف آن بالا آمده است.

حیف است که کمی از شور بهترین دعانویس شهر و شوق عمومی برای جابجایی دوباره آن به لبه آب، به موقعیت مناسبش، دریغا. متأسفانه این بنای تاریخی در وضعیت اسفناک و فرسوده‌ای قرار دارد - تمام لبه‌های مربعی آن ساییده و صاف شده‌اند و مجسمه‌ها تقریباً محو شده‌اند - بنابراین، مرمت‌های فراوانی باید همراه با جابجایی انجام شود. این رویکرد جالب از خیابان استرند، تداعی‌های بیشتری برای افزایش ارزش آن دارد. در پایین خیابان، بقایای وضعیت و عزت سابق را مشاهده می‌کنیم. در سمت چپ، خانه‌ای قابل توجه شاهین دژ و نسبتاً قدیمی قرار دارد که، همانطور که یکی از مدال‌های مفید انجمن هنرها می‌گوید،{46} دروازه آب.

ما، در سفر تزار پیتر به لندن، در آنجا اقامت داشتیم. اتاق‌های مختلف آن اکنون به انجمن خیریه، انجمن مادران و غیره واگذار شده است؛ اما با بالا رفتن از پله‌ها، بقایای ملموسی از شکوه این مکان را می‌بینیم که حتماً ارتباطی با خانه قدیمی یورک داشته است. زیرا خود را در یک اتاق پذیرایی بزرگ و باشکوه می‌بینیم که تمام دیوارها و همچنین کفپوش آن از چوب بلوط نقده است، در حالی که دو درگاه زیبا با حاشیه‌ای از گل‌های حکاکی شده و غنی، گلدوزی شده‌اند. اما این سقف منحصر به فرد است که تحسین همگان را بر می‌انگیزد.{47}این اثر، متشکل از یک حاشیه چرخ‌مانند ضخیم است که با جسورانه‌ترین و غنی‌ترین گچ‌کاری‌ها پر شده و گل‌های طلسم نویس رز و برگ‌های کاملاً کار شده را به نمایش می‌گذارد.

این اثر، یک قطعه دعا تمثیلی نقاشی‌شده را طلسم احاطه کرده است، اما آنقدر کثیف شده که سوژه به دعا وضوح دیده نمی‌شود. اما آسیب کمی دیده است. می‌توان تصور کرد جادو و طلسمات که این اتاق پیرانشهر بازسازی و مبله شده است و مسکوی بی‌ادب در نزدیکی رودخانه مورد علاقه‌اش نشسته است. سمتی از خانه که مشرف به خاکریز است، اگرچه با گچ سفید پوشانده شده است، یک پنجره مرکزی بلند و زیبا از نوع تزئین شده را نشان می‌دهد که نشان می‌دهد جادو و طلسمات کل بنا در بهترین روزهای خود باید از ویژگی‌های جادار و با ابهت برخوردار بوده باشد. منظره از این پنجره، همانطور که در واقع از همه این خانه‌های گوشه‌ای که در کنار بهترین دعانویس شهر رودخانه قرار دارند، جذاب است.

در طرف مقابل خیابان، چند در بالاتر، عمارت قدیمی دیگری با ظاهری خاص - که آن طلسم هم به دفاتر اداری واگذار شده است - قرار دارد و به خاطر حدود بیست سر عجیب و غریب که یکی از آنها بالای هر پنجره هادیشهر قرار دارد، قابل توجه است. توضیح این شکل عجیب از تزئینات دشوار است، مگر اینکه با هلندی‌ها آمده باشد. آنها در بسیاری از محله‌های لندن یافت می‌شوند، برخی زبان‌هایشان را برای تماشاگران بیرون می‌آورند، برخی دیگر گریه می‌کنند، می‌خندند و غیره. اعتقاد بر این است که این عمارت محل سکونت آقای منشی پپیس بوده است، و بنابراین ما با علاقه به آن نگاه می‌کنیم.

اما این موضوع تداعیات آدلفی را از بین نمی‌برد. اخیراً در آنجا شاهد بودیم که «خرابکاران» سخت مشغول صاف کردن چیزی بودند که تداعی‌های بسیار رقت‌انگیزی با اوایل زندگی دیکنز دارد. نسل‌هاست که از تراس، مجموعه‌ای از آلونک‌های مخروبه قابل مشاهده است؛ یک آلونک، خانه‌های بیرون از خانه، یک چیز کوچک و بی‌ارزش در آخرین مرحله‌ی پوسیدگی، با یک یا دو گاری قدیمی که به طور عادی روی آن قرار دارند. در سراسر دیوار، یک نوشته‌ی رنگ‌پریده و نیمه‌محو شده، با حروفی که زمانی طلایی روی زمینه‌ی آبی بودند، نوشته شده بود: روباه زیر تپه. تمام هور و شرکا، و آبجوهای درخشان.

تصور چیزی «درخشان» در چنین مکانی دشوار بود، مگر پسر بچه‌ی طلسم نویس نیمه‌گرسنه‌ای که در کارخانه‌ی واکس‌زنی در بازار هانگرفورد کار می‌کرد و عادت داشت به طلسم نویس آنجا برود.

فاروج

۳ بازديد
که آقای هولکامب به نمایش گذاشته، که به سفارش شخصی در جورجیا و با قیمتی کمتر از یک هشتم مبلغ فوق ساخته و نصب شده است، پایین‌تر است. بعید است که یک دستگاه بیست فوتی از آقای هولکامب، هشت برابر یک دستگاه ده فوتی قیمت داشته باشد. نحوه نصب ساز بدیع به نظر می‌رسد و هیچ چیز نمی‌تواند از نظر سادگی یا استحکام از طلسم آن پیشی بگیرد. در واقع، با توان ۹۰۰، هیچ ناراحتی از طلسم قرار دادن یک دست روی قاب و دست دیگر روی لوله احساس نشد، اگرچه همین کار را نمی‌توان فاروج با نصبی که آقای هولکامب سال گذشته استفاده کرد یا با نصب آکروماتیک‌های رایج با توان ۲۰۰، بدون ناراحتی جدی انجام داد.

کمیته از آقای هولکامب درخواست می‌کند که به دلیل آشخانه روش جدید نصب تلسکوپ‌های بازتابی، او را به عنوان کاندیدای دریافت جایزه و مدال از صندوق میراث اسکات طلسم به هیئت مدیره مؤسسه فرانکلین معرفی کند. به دستور کمیته. تیموضوع لندن، چه قدیم و چه جدید، همواره جذابیت و حتی جذابیتی طلسم را ارائه داده است که آثار بی‌شماری که قفسه‌های کتابخانه را پر کرده‌اند، گواه آن هستند. مدخل‌های زیر کلمه «لندن» تقریباً یک جلد از فهرست موزه بریتانیا را پر می‌کنند. این صفحات و صفحات قدیمی، خاکستری و زنگ‌زده مانند کلیساها و تالارهایی که از آنها تجلیل می‌کنند، لحنی فرسوده و پوسیده دارند، گویی که آنها نیز می‌خواهند «مرمت» شوند؛ و نوعی ظرافت و صداقت خوشایند در سبک آثار باستانی مانند نورثاک، استرایپ، استو، پنانت و دیگران

وجود دارد که با لحن کسل‌کننده‌تر کتاب‌های راهنمای مدرن در اسفراین تضاد است. این کاتبان قدیمی متعلق به آن طبقه شگفت‌انگیز و بی‌طرف، «مورخ شهرستان» طلسم نویس بودند: ویتاکر و پلات صادق و زحمتکش از این دست بودند. هیچ چیز رقت‌انگیزتر از سابقه این علاقه‌مندان فداکار نیست که طلسم پس طلسم نویس از بهترین دعانویس شهر جمع‌آوری طلسم نویس کمک‌های مالی و وقف زندگی و خون خود برای این صفحات بزرگ، عموماً خود را با این کار ضایع کردند. اکنون، مدت‌ها پس از آنکه پوسیده شده‌اند، کتاب‌های قطورشان جادو و طلسمات در حراجی‌ها با دعا قیمت‌های گزافی به فروش می‌رسند؛ یا برخی از ویراستاران شیک‌پوش روزگار ما آنها را با یادداشت‌های بی‌مزه خود دوباره منتشر می‌کنند و در آنها به «اشتباهات» مختلف درایاسداستِ بیچاره که چنان با ایمان و فروتنی کار می‌کرد، اشاره می‌کنند.

با بررسی نگاه‌های مختلف افراد به مجموعه عظیم لندن، می‌توان بردسکن به گمانه‌زنی جالبی رسید. برای اهل مد، بهترین دعانویس شهر این میدان جادو و طلسمات چیزی بیش از یک میدان بزرگ‌شده گروسونور یا بلگریو نیست: تداعی‌های کمی، چه تاریخی و چه غیرتاریخی، دارد؛ در حالی که «چیزهای عجیب و غریب» آن می‌تواند به عنوان نوعی نمایش نادر برای جمعیت مفید باشد. همانطور که باسولِ عالی‌مقام بیان کرد، «من اغلب با این فکر که لندن چقدر برای افراد مختلف متفاوت است، خودم را سرگرم کرده‌ام. کسانی که ذهن‌های تنگ‌نظرشان به ملاحظه‌ی یک فعالیت خاص دعا محدود شده است، آن را فقط از طریق آن واسطه می‌بینند.

یک سیاستمدار آن را صرفاً به عنوان مقر حکومت در بخش‌های مختلف خواف آن می‌بیند؛ یک دامدار آن را به عنوان بازاری وسیع برای گاو؛ یک تاجر آن را به عنوان مکانی که در آن معاملات هنگفتی بر سر «تغییر» انجام می‌شود؛ یک علاقه‌مند به نمایش‌های نمایشی آن را به عنوان صحنه‌ی باشکوه سرگرمی‌های تئاتری؛ یک مرد اهل لذت آن را به عنوان مجموعه‌ای از میخانه‌ها و غیره و غیره؛ اما انسان روشنفکر از آن به عنوان درک کل زندگی انسان در تمام تنوع آن، که تأمل در آن پایان‌ناپذیر است، شگفت‌زده می‌شود.» استو، میتلند، گروس، پننت، بریلی، لی هانت، به همراه جی تی اسمیت، نویسنده کتاب «پیاده‌روی در لندن»، پیتر کانینگهام ارزشمند و دیگر «راهنماها و دوستان»، در برخوردشان با شهر لندن، به نظر می‌رسد مجذوب یک شیوه خاص برخورد

بوده‌اند، یعنی: ردیابی تمام شخصیت‌ها و وقایع اجتماعی و تاریخی مرتبط با نقاط خاص. این نوع تحقیق چنان با دقت دنبال شده است که نوعی ارتباط بین هر نقطه و گوشه مدرن و خاطره‌ای بزرگ برقرار شده است. خانه‌های قدیمی، مسافرخانه‌های قدیمی، خیابان‌ها و حجره‌های قدیمی، همگی به این ترتیب ثبت و با نقل قول‌هایی از کتاب‌های زمان خود نشان داده شده‌اند. همانطور که لی هانت می‌گوید: «شاید هیچ نقطه‌ای در لندن وجود نداشته باشد که گذشته به طور قابل مشاهده‌ای برای ما وجود نداشته باشد، چه به شکل برخی از طلسم نویس ساختمان‌های قدیمی، یا حداقل به نام‌های...»{x}خیابان‌ها، یا جایی که فقدان یادبودهای ملموس‌تر ممکن است توسط عتیقه‌جات جبران نشود.

سوسنگرد

۳ بازديد
اشاره کرد. آلبرتوس مگنوس ( به کتاب کوچک و عجیب و غریب با حروف سیاه، Le Grat Albert ، در موزه بریتانیا مراجعه کنید ) به بیماران عصبی دستور می‌دهد مغز عقاب بخورند، که از این دعا طریق می‌توانند شجاعت پادشاه پرندگان را به دست آورند؛ طلسم در حالی که مغز جغد، بز، شتر و غیره، ویژگی‌های خاص هر یک از این حیوانات را منتقل سوسنگرد می‌کند. نیازی طلسم به گفتن نیست که اثر بزرگ پلینی مجموعه‌ای از پندها و مشاهدات شگفت‌انگیز است. خاکی که از جمجمه انسان خارج می‌شود، به عنوان یک ماده موبر عمل می‌کند و از جویدن گیاهانی که اتفاقاً در همان مکان ناخوشایند رشد کرده‌اند، سود حاصل می‌شود.[صفحه ۱۶۶]ظرف.

بر اساس اصل، ما فرض می‌کنیم که «من گل سرخ نیستم، اما در نزدیکی گل سرخ ساکن بوده‌ام»، گیاهانی که روی توده کود می‌رویند، به عنوان درمانی برای گلودرد بهترین دعانویس شهر بسیار مؤثر هستند. موی انسان، که از صلیب گرفته شده است، برای تب‌های فصلی مفید است و موم گوش انسان تنها داروی مناسب برای زخم ناشی از گازگرفتگی انسان است. کاربردهای بزاق بی‌شمار است و یک فصل کامل از تاریخ طبیعی را پر می‌کند بهترین دعانویس شهر . به ویژه «تف کردن ناشتا»، که روی چشم‌ها امیدیه مالیده می‌شود، درمانی بی‌عیب و نقص برای چشم طلسم درد است - درمانی که پرسیوس با شک و تردیدی سزاوار سرزنش به عنوان یک عمل پیرزنانه با آن برخورد می‌کند.

در مواردی که نان در گلو گیر کرده است، باید تکه‌ای از همان نان را در گوش‌ها قرار داد. استفاده از مایعی که از منافذ پوست تراوش می‌کند آنقدر ارزشمند است که (پلینی به ما اطمینان می‌دهد) صاحبان باشگاه‌های ورزشی یونانی با فروش خرده‌های بدن ورزشکاران، که «با روغن مخلوط شده و خاصیت نرم‌کنندگی، گرمازایی و اشتهاآوری دارد»، تجارت پررونقی داشتند. اگر هر خانمی می‌خواهد ظاهری جالب و رنگ‌پریده جادو و طلسمات داشته باشد، باید از دروسوس تقلید کند، که خون بز می‌نوشید تا وانمود کند که رامهرمز دشمنش کاسیوس او را مسموم کرده است. برای مالیخولیا (حسی که جادو و طلسمات به نظر می‌رسد پزشکان قدیمی را بسیار نگران کرده است)، دیوسکوریدس توصیه می‌کند که خربق سیاه را در دهان دعا نگه دارید - مطمئناً[صفحه ۱۶۷]دستوری بر اساس اصول هومیوپاتی، زیرا یک جرعه هلبور

به ندرت به طور طبیعی، مانند شراب و روغن مزامیر، نه قلب انسان را شاد می‌کند و نه به طلسم نویس او چهره‌ای بشاش می‌بخشد. درمان بهتر برای همان مالیخولیا، «آبگوشت خروس پیر»، دوست اسکاتلندی ما، خروس‌خوار است. به دلایلی نامعلوم، تنها دو مورد از بیماری‌هایی که گوشت وارث آنهاست و از جدی‌ترین آنها طلسم هستند - دیوانگی و التهاب معده جادو و طلسمات - ظاهراً از رژیم وحشتناک طب قربانی جان سالم به در برده‌اند و در بهترین دعانویس شهر واقع با ملایمت شگفت‌آوری درمان می‌شوند. دیوسکوریدس بهبهان معتقد است که دیوانگی را می‌توان با مارچوبه و شراب سفید درمان کرد و معتقد است که بیماری که از گاستریت رنج می‌برد باید مرهمی از گل سرخ بر محل بیماری خود بمالد! علاوه بر «نمایش» دمنوش‌ها، بهترین دعانویس شهر قرص‌ها و قرص‌های تهوع‌آور و چندش‌آور، سیستم پزشکی قربانی

همواره منابع هوشمندانه‌ی دیگری را برای ایجاد درد، دردسر و ناراحتی غیرضروری برای بیماران و دوستانشان در اختیار داشته است. به عنوان مثال، اگر یک بیمار سرسخت در مورد یک دوز به خصوص طلسم نویس نامطلوب غیرقابل کنترل باشد، هنوز هم ممکن است با یک رژیم غذایی غیرمعمول و معجون‌هایی که در فواصل زمانی مشخص تکرار می‌شوند، به آزار طبیعت ادامه دهد.[صفحه ۱۶۸]تا اینکه ایمان یا زندگی در این مبارزه تسلیم شدند. یک پزشک پیر، اتیوس، به این ترتیب برای نقرس طلسم نویس یک رژیم غذایی جداگانه جاجرم برای هر ماه طلسم نویس از یک سال کامل تجویز کرد. پزشک دیگری، الکساندر بزرگ ترالس، سیصد و شصت و پنج معجون را تجویز کرد، به طوری که برای یک دوره دو ساله تنظیم شده بود.

در نتیجه دکتر فرند، نویسنده دانشمند تاریخ فیزیک ، اظهار داشت که «دریافت‌های او به خوبی هر یک از مواردی بود که مدعیان جدید فیزیک ما از آنها استفاده می‌کنند»، اما این جمله دلسردکننده را اضافه می‌کند: «بالاخره، نقرس یک بیماری است که بهتر است در آن دستکاری نشود.» سپس شکنجه‌های ترسناکی به شکل خراشیدن وجود داشت که درمان معروف سنت جان لانگ نمونه قابل توجهی از آن بود - تاول، داغ کردن و سنگ‌زنی، که بسیار ناخوشایند بودند و نمی‌توان در مورد آنها صحبت کرد. تیغ‌زنی شکل نسبتاً ملایمی از این آسیب‌ها بود. به گفته پروسپر آلبینوس ( جادو و طلسمات تاریخ فیزیک ، صفحه ۱۷)، این کار به روش دلپذیر زیر انجام

رامشیر

۱ بازديد
عقل ندارن که دراز بکشن. من برای همیشه از این اردو خلاص شدم. قرار بود طلسم نویس هفته پیش برم.» آقای آرنولدسون با لحنی نسبتاً مهربان و صبور به او گفت: «ویلتس، فهمیدم که گفتی عذرخواهی‌ام را می‌پذیری.» هاروی گفت: «بله، اما کارم با این جا تمام است. به من گفته شد که بروم و من دارم می‌روم - این کاملاً قطعی است. دیگر بس است. من به اینجا تعلق ندارم، من...» درست موقعی که بهترین دعانویس شهر داشت شروع می‌کرد، باید جای چه کسی جز تام اسلید می‌نشست ؟ تام گفت: «سلام، هاروی. رامشیر حالا چه شده؟ خانه‌داری را به هم زده‌ای؟» هاروی گفت: «اسلیدی، من همیشه از تو خوشم می‌آمد؛ اما این گروه...

من امشب می‌روم، اسلیدی. خداحافظ.» حدس می‌زنم تام حتماً همیشه آنجا بوده. او فقط گفت: «حیف شد هاروی، فقط می‌خواستم ازت خواهش کنم یه لطفی در حقم بکنی - یه لطفی.» هاروی گفت: بهترین دعانویس شهر «بیخیالشون شو. بیا تریپ.» تام با همان لحن ساده و خودمانی همیشگی‌اش گفت: «می‌بینی، یه کارناوال تو دعا گرین‌ویل در جریانه...» هاروی گفت: «ما آنجا بودیم؛ بیا جلو، تریپ.» تام گفت: «خب، می‌بینی، قرار بود شنبه یه نفر طلسم نویس اونجا شیرجه‌ی ارتفاع بزنه که رد شد. فرستادن اینجا و باغ ملک پرسیدن که آیا یه غواص خوب داریم که بتونه این شیرین‌کاری رو انجام بده - از یه سکوی بلند شیرجه بزنه یا یه چیزی شبیه اون - یه پرچم هم حمل کنه - یادم رفت چی.

بهشون نگفتم که هیچ کاری نکنه ...» هاروی ناگهان گفت: «منظورت چیست که هیچ کاری نمی‌کنی؟» تام گفت: «بهشان گفتم اینجا هیچ دیده‌بانی نمی‌تواند این کار را انجام دهد.» هاروی با عصبانیت به او حمله کرد و گفت: «منظورت چیست که نمی‌توانی این کار را انجام دهی؟ من آن سکو را دیدم، خیلی راحت...» تام گفت: «بله، برای یک حرفه‌ای.» «منظورت از یه حرفه‌ای شیبان چیه؟» هاروی بی‌درنگ به او گفت. طلسم «اونجا یه برکه بهترین دعانویس شهر و یه نردبان هست - ما کل ماجرا رو طلسم دیدیم - جادو و طلسمات این - اسلیدی اینه - هیچی نیست دعا - یه حقه بچه‌گانست.» تام گفت: «خب، اِم...

به شرطی که از امشب شروع کنی. اگه قرار بود شنبه بمونی...» هاروی گفت: «من شنبه طلسم می‌مونم، اسلیدی. این کار رو می‌کنم فقط برای اینکه بهت نشون بدم می‌تونم. هیچ‌کس نمی‌تونه بهم بگه... اما نه یه روز بعد از شنبه، اسلیدی. بهشون بگو که من اون شیرجه رو انجام می‌دم و یه پشتک طلسم وارو دوتایی می‌زنم... بهت نشون می‌دم. تو بهشون گفتی که اینجا هیچ‌کس نمی‌تونه این کار رو بکنه؟ تو اینو بهشون گفتی؟ تو باعث خنده‌ام می‌شی، اسلیدی!» تام با کمی تردید و جدیت از دعا او پرسید: طلسم «فکر شادگان می‌کنی از پسش برمی‌آیی؟» هاروی گفت: «اسلی، منو به خنده ننداز.» تام گفت: «یه جورایی شیرین‌کاری می‌شه.» هاروی با عصبانیت جواب داد: «منظورت چیه، بدلکار؟ اسلیدی، من بهت نشون میدم - تو فقط بذارش به عهده من.»

«پس امتحانش می‌کنی؟» « امتحانش کن! باعث نشو لبخند بزنم، اسلیدی. بهشون بگو من انجامش میدم. بفرمایید دستم روش.» تام گفت: «من دستت را نمی‌خواهم؛ آن را به آقای آرنولدسون بده. اگر واقعاً جدی هستی، اگر واقعاً فکر می‌کنی می‌توانی این کار جادو و طلسمات را انجام دهی، اگر واقعاً می‌خواهی دستت را به عنوان تعهد روی آن بگذاری...» هاروی هندیجان گفت: «قطعاً.» تام گفت: «خب، پس، دستت را به آقای آرنولدسون بده؛ او یک متولی است. بفرمایید، اگر جدی هستید و فقط بلوف نمی‌زنید، دستت را به بهترین دعانویس شهر آقای آرنولدسون بدهید. اهل ریسک هستید؟ حرف زدن بی‌فایده جادو و طلسمات است. حالا ببینید اهل ریسک هستید یا نه.» وای، از دیدن اینکه هاروی با نهایت جسارت و صمیمیت جلو آمد و با آقای آرنولدسون دست داد، خنده‌ام گرفت.

راستش را بخواهید، جادو و طلسمات آن یارو خیلی جیغ جیغو است. آقای آرنولدسون داشت از خنده منفجر می‌شد. قبل از اینکه دست دادنشان تمام شود، چه کسی باید به جز ساندویچ به سمتشان می‌دوید، به سمت آقای آرنولدسون و هاروی می‌پرید و دیوانه‌وار پارس می‌کرد. فکر کنم او هم می‌خواست دستش را روی آن بگذارد. فصل 35 تا انتها صبح روز بعد، بعد از صبحانه، هاروی به من گفت - انگار داشت قدم زنان بالا می‌آمد - و به من گفت: «تا حالا دقت کردی وقتی به ریل راه‌آهن نگاه می‌کنی، چطور دو ریل از دور به هم می‌رسند؟» از او پرسیدم: «پیاده‌روی است؟» «نه، اما مگر تا حالا متوجه نشدی؟ بین دو ریل می‌ایستی و تا جایی که می‌توانی نگاهت جادو و طلسمات را از آن برداری، دو ریل به هم نزدیک

هیدج

۲ بازديد
ناامید دارم. ویلفرد برای از دست دادن رادیو سوگواری می‌کند و آردن می‌خواست خون خودش را به برادرش بدهد.» تام با لحنی شاد و دعا سرخوش گفت: «خب، من از او جلو زدم. شما چطور توی کلبه‌ی مهمان می‌خوابید؟ دیشب صدای جغد رو شنیدی؟ قضیه‌ی رادیو چیه طلسم نویس بیلی؟» و اضافه کرد و روی لبه‌ی تخت نشست. «می‌خواستم الک‌ها صاحبش بشن.» تام خندید و گفت: «الک‌ها همه چیز را فراموش کرده‌اند. آنها مشغول دعوا با کلاغ‌ها هستند که کدام گشت واقعاً می‌تواند تو را بگیرد. من هیدج به آنها گفتم که تو ارزش دعوا کردن نداری. آردن، چطور؟» آردن اظهار داشت: «به نظر می‌رسد امروز صبح خیلی خوشحال هستید.» تام گفت: «این منم.

امروز روز بزرگ منه.» ویلفرد گفت: «وقتی بیدار شوم، روز بزرگ بهترین دعانویس شهر من خواهد بود.» تام گفت: «خب، امیدوارم خیلی زود از خواب بیدار نشوی.» آردن پرسید: «و چرا که نه، آقای اس‌ال... تام؟» «چون وقتی بیدار بشه، تو میری خونه. امروز ما اسب‌هامون رو وسط نهر عوض می‌کنیم - همونطور که آبراهام لینکلن گفت، نباید جادو و طلسمات این کار رو می‌کردیم.» «اوه، دکتر جوان داره میاد؟» «همینه که هست - با زنگوله‌هاش. دکتر اندرسون جادو و طلسمات امروز صبح از همه جلو زد - یه مریض قیدار تو مونتکلیر داشت که از شدت مریضی داشت می‌مرد، یا یه همچین چیزی. اون یارو هم بیلی رو تو گشتش می‌خواد؛ همه‌شون اونو می‌خوان.

اما دکتر اول می‌گیره. می‌ترسم مجبور بشم به عنوان یه دوست به شما تکیه کنم، آردن. چطوره، خانم کاول؟» خانم کاول فقط به او خندید، او خیلی سرحال به نظر می‌رسید. او پرسید: «آیا دکتر جوان کاملاً بهبود یافته است؟» بهترین دعانویس شهر «اوه، حتماً.» ویلفرد گفت: «او به من گفت که من هم در مسابقه برنده خواهم شد.» «بله؟ خب، این نشون می‌ده که نمی‌تونی حرف دکترها رو طلسم باور کنی.» آردن گفت: «می‌گویند خیلی خوش‌تیپ است.» «حتماً... موهای موج‌دار قشنگی مثل موهای بیلی داره. خرمدره پسرها رفته‌اند تا او را با قایق ببرند. اگر بیلی را مجبور طلسم کند شش هفته دیگر در رختخواب بماند، می‌خندم؛ هی، بیلی؟ اگر این کار را بکند، جمعیت او را می‌کشند.

آردن، این به من و تو فرصت زیادی می‌دهد که جادو و طلسمات به ماهیگیری برویم.» آردن گفت: «فکر می‌کنم اگر روزی ماهی بگیرم، از شدت لذت خواهم مُرد.» تام گفت: «اوه، کاول‌ها طلسم به این راحتی‌ها نمی‌میرند؛ مسابقه‌ی سختی دارند. نظرت چیه فردا که بیلی داره چرت می‌زنه بریم خلیج؟» ویلفرد پرسید: «واقعاً الک‌ها از نداشتن رادیو ناراحت نمی‌شوند؟» تام با جدیت گفت: «حالا اینجا رو ببین، بیلی. یادت هست که گفتیم «سه ضربه اوت»؟ خب، تو یه هوم ران زدی. تو قهرمان تمپل کمپ هستی حمیدیه - این یاروها دیوونه‌ات هستن. حالا طلسم نویس گوش کن، یه چیزی بهت می‌گم. جایزه‌ای که بهت می‌دم رو می‌گیری و ازش راضی دعا خواهی بود.

می‌بینی؟ یه چیزی بهت می‌گم، بیلی. اون پرتابی که دکتر استفاده کرد ممکنه مال من بوده باشه. من یه بار اینجا یه شیرین‌کاری کوچیک کردم...» آردن پرسید: «چی بود؟» تام گفت: «وقتی رفتیم ماهیگیری بهت می‌گم.» «یه مرد پولدار می‌خواست اون قایق تفریحی رو بهم بده. بهش گفتم اگه انقدر دیوونه‌ست، ترجیح می‌دم پولی که طلسم ارزشش رو داره داشته باشم تا بتونم یه صندوق کوچیک اینجا برای پیشاهنگ‌هایی که - خب، می‌دونی منظورم چیه - یه جور بورسیه نیستن، بهترین دعانویس شهر اسمشو گتوند می‌ذارم. حالا قایق تفریحی کجاست؟ دکتر قایق تفریحی رو برداشت تا بره مادربزرگش رو که مریض بود ببینه، و وقتی برگشت - دیگه خبری جادو و طلسمات از اون قایق تفریحی نیست.

اما صندوق کوچیک من تو رو آورد اینجا و اینجا نگه داشت - و من به جای قایق تفریحی، تو رو اینجا نگه داشتم. هیچ قایق تفریحی‌ای وجود نداره اما تو اینجایی. تو یه کار بزرگتر از نجات اون پرچم ترسناک یا بردن مسابقه انجام دادی. و بهترین بخش فصل اردو هنوز پیش روی توئه.» تام مکثی کرد و وقتی از کنار تخت به سمت آردن و مادرش نگاه کرد، آنها دیدند که او عمیقاً متأثر و به طرز عجیبی عصبی است. دو بار سعی کرد ادامه دهد اما نتوانست. آردن گفت: «نیازی نیست بیشتر از این طلسم بگویی، تام؛ او می‌فهمد.

جادو و طلسمات اگر خودش را لایق تو و سخاوتت کرده باشد، یک... یک شیرین‌کاری بزرگ انجام داده است. من قبلاً... همیشه می‌گفتم که ویلفرد می‌تواند هر کاری بکند...» «بله.» «اما اینکه خودش را لایق دوستی مثل شما بداند! بله، او یک قهرمان است .» او با لحنی آرام و جدی اضافه کرد. خانم کاول فقط با تحسین خاموش

ارومیه

۲ بازديد
جالب بود. با لرزشی در صدایش گفت: «آنها فقط آنجا ایستاده بودند - همه‌شان،» «او را ترسو و زن‌باره خطاب می‌کردند .» تام گفت: «اما او به چیزی که دنبالش بود رسید.» «آقای... تام، شما به جنگیدن اعتقاد دارید؟» تام گفت: «نه وقتی می‌توانی بدون آن به چیزی که می‌خواهی برسی. اگر دنبال یک توپ لاستیکی، یا یک آدامس، یا یک تکه نان بیات یا یک تکه سنگ بروم، حتماً آن را به دست می‌آورم. من هیچ پسری را زمین نمی‌اندازم...» خانم کاول گفت: «معلومه که این کار رو نمی‌کنی.» تام گفت: «مگر اینکه مجبور باشم.» آردن گفت: «اوه، به نظرم تو واقعاً فوق‌العاده‌ای.» پسری که روی صندلی دراز کشیده بود گفت: «مگر بهت نگفتم؟» درست همان ارومیه موقع، یک ماشین جلوی خانه توقف کرد دعا و آردن کاول، که تمام

مدت پشتش را به در تکیه داده بود، به آرامی در را باز کرد تا دکتر را داخل کند. فصل سوم دستورات پزشک خانواده کاول تازه به بریج‌بورو آمده بودند و در مواقع اضطراری، اتفاقی با دکتر برنت تماس گرفته بودند. او چابک و کارآمد بود و به نظر می‌رسید که نه به تراژدی توپ لاستیکی و نه به دیدگاه تماشاگران دعا نوجوان علاقه‌ای ندارد. توجه سریع او به بیمار سکوتی را حکمفرما کرد که لحظات انتظار را شوم جلوه می‌داد. از دل این سکوت شوم چه خبر وحشتناکی بیرون می‌آمد؟ نبض پسر را گرفت، او را بلند کرد و به پشتش کاشان گوش داد، گوشی پزشکی‌اش را به کار انداخت، این وسیله بی‌خطر، والدین عزیز زیادی را به وحشت انداخته است.

طلسم گفت: «ها.» خانم کاول با جسارت گفت: «فکر می‌کنم حتماً خیلی عصبی بوده، دکتر.» دکتر با لحنی خشک گفت: «نه، مشکل از قلبش است.» خانم طلسم کاول آهی کشید و گفت: «پس قضیه جدیه؟» «نه، لزوماً نه. او خیلی تند می‌دوید. آیا قبلاً هم کسی او را این‌طور گرفته بود؟» «نه، هرگز. او همیشه دعا آزادانه می‌دوید.» «هممم.» «اصلاً سابقه‌ی ضعف قلبی کهریزک نداری، ها؟ پدرت زنده‌ست؟» «او چهارده سال پیش فوت کرد، اما مشکل قلبی نداشت.» خانم کاول از فرصت صحبت کردن خوشحال به نظر می‌رسید. «ما یک پسر کوچک را از دست دادیم - مشکل قلبی نبود - هیچ مشکلی با او وجود نداشت - او را دزدیدند - دعا ربودند.

آقای کاول درخواست باج را رد کرد زیرا مقامات فکر می‌کردند می‌توانند جنایتکاران را دستگیر کنند. ما دیگر هرگز پسر کوچکمان را ندیدیم. پشیمانی از اینکه او از بهترین دعانویس شهر پرداخت بهترین دعانویس شهر باج خودداری کرده بود، ذهن شوهرم را تسخیر کرد و سلامتی‌اش را به خطر انداخت. این عکس پسر کوچک روی پیانو است.» دکتر با احترام نگاهی به آن انداخت، سپس، در جادو و طلسمات حالی که نگاهش به آردن خیره شده بود، با خوشرویی گفت: «به اندازه کافی سالم به نظر می‌رسی.» خانم کاول گفت: «دکتر، او خیلی حساس است.» دکتر با لحنی که می‌خواست سر اصل مطلب برود، گفت: «خب، گاهی اوقات ما متوجه بیماری‌ای می‌شویم که ممکن است مدت‌ها زاهدان وجود داشته باشد.

باید از طلسم نویس فرصتی که چنین چیزی را آشکار می‌کند خوشحال جادو و طلسمات باشیم. حالا می‌دانیم چه کار کنیم - یا چه کار نکنیم. او اخیراً بیمار نبوده؟ دیفتری یا...» خانم کاول با تعجب گفت: «بله، او دیفتری داشت؛ یک ماه است که حالش خوب نیست.» دکتر با لحنی تقریباً شاد گفت: «آه. این همان چیزی است که باعث این بیماری می‌شود؛ او جادو و طلسمات خوب خواهد شد. این یک ضعف مزمن نیست. دیفتری معمولاً قلب را در جادو و طلسمات وضعیت بدی قرار می‌دهد - می‌گذرد. ​​مگر در مورد آن به شما دامغان نگفتند؟ این ویژگی خائنانه دیفتری است؛ شما خوب می‌شوید، سپس روزی بعد از یک یا دو هفته زمین می‌خورید.

این یک اثر بعدی است که باید از بین برود.» مادر ویلفرد با نگرانی پرسید: «پس جدی نیست، دکتر؟» «نه، مگر اینکه خودش بهترین دعانویس شهر این طلسم کار را بکند. او باید مدتی به خودش لطف طلسم کند.» پسر با حسرت پرسید: «تا کی؟» «خب، برای احتیاط باید بگم یک ماه.» صدای حسرت‌زده پرسید: «از امروز تا یک ماه؟» خانم کاول گفت: «عزیزم، نباید دکتر را مجبور به سکوت کنی؛ منظورش یک یا دو ماه است - یا شاید دعا شش ماه.» دکتر خندید و گفت: «نه، طلسم نویس منظورم این نیست.» سپس، در حالی که آشکارا بیمار جوان را ارزیابی می‌کرد، اضافه کرد: «ما این ماه را زوج خواهیم کرد؛ این بیست و پنجم ژوئن است.

دماوند

۳ بازديد
در را با تمام قدرتش محکم ببندد و با یک پرش، سه پله را به سرعت از پله‌ها پایین بپرد. آقای برایت با نهایت سرعت به دنبالش دوید. در عجله‌ای که برای وقت‌کشی و در صورت امکان، گرفتن فراری داشت، رسم جوانی‌اش را دوباره زنده کرد و از نرده‌ها سر خورد و در پایین آمدن از پله‌ها مثل یک تیر از کمان پایین رفت. طلسم سپس، در حالی که همچنان به دنبالش می‌دوید، از سالن بیرون دوید. اما خیلی دیر شده بود. او دور خانه دوید، اما در گوشه خیابان رد پایش را گم کرد و اگرچه سه بار دور ساختمان دماوند چرخید و گوش داد و مدام جاخالی داد تا دعا در صورت امکان «داد» را غافلگیر کند، اما نتوانست سرنخی از محل اختفای او به دست آورد.

او به زیرزمین رفت و همه دعا جا را گشت، به داخل کوره و انبار زغال سنگ نگاه کرد، اما هیچ جا نتوانست آن چیزی را که می‌خواست پیدا کند. سرانجام منصرف شد و به کلاس درس بازگشت. نفس نفس زنان و عرق ریزان وارد شد و هنگام بازگشت به پشت میزش، با چشمان پرسشگر شاگردانش روبرو شد. او در حالی که صورت خیسش را با دستمال پاک می‌کرد، به بهترین دعانویس شهر مدرسه گفت: «نتونستم پیداش کنم.» سپس به سمت کلاس کشیک برگشت و تمرینی را که ناگهان قطع کرده بود، از نسیم شهر سر گرفت. نمی‌دانم اگر آقای برایت و «داد» در گرماگرم این رویارویی با هم روبرو می‌شدند چه اتفاقی می‌افتاد.

حدس زدن در مورد اینکه چه اتفاقی می‌افتاد بی‌فایده است. بعضی از پسرها که در بهترین دعانویس شهر اتاقی که تازه ترک کرده بودند منتظر بودند، پیشنهاد دادند که اگر کار به کار بکشد، دو به یک روی استاد شرط ببندند. و در واقع، هیچ کسی هم حاضر به قبول این شرط نبود، زیرا آقای برایت مهارتی داشت که اگر فرصتی برای طلسم نویس استفاده از آن داشت، می‌توانست به نفعش تمام شود. اما این کار را نکرد. خوشحالم طلسم نویس که این کار را نکرد. زیرا در چنین مواقعی است که مردان از خود بیخود می‌شوند و مستعد انجام کارهای ناامیدانه هستند. من مردانی را می‌شناسم که مجبور شدند به پشت میله‌های زندان بروند و سال‌های زیادی در آنجا بمانند، زیرا در شرایطی که دقیقاً ری به تفصیل شرح دادم، با مردی که به

دنبالش بودند ملاقات کردند. من در چند پاراگراف بالاتر چیزی در مورد «گهگاهی» بودن فضیلت اشاره کردم و همه ما باید دعا کنیم: «ما را دعا به سمت بهترین دعانویس شهر وسوسه دعا هدایت نکن، بلکه از شر رهایی بخش.» اما سرنوشت، یا تقدیر، یا بخت خوب، یا تقدیر، یا مشیت الهی، هر کدام از این‌ها که در این موقعیت حضور داشتند - خودتان قضاوت کنید، ای کافر یا راست‌کیشان! همه آن‌ها را بزرگ کنید، زیرا برخی از شما چنین خواهید کرد - انتخاب شده‌اند که این دو نفر تا زمانی که جادو و طلسمات هر دو کمی ورامین آرام نشده‌اند، با هم ملاقات نکنند.

امیدوارم همین قدرت‌ها با شما نیز مهربان باشند اگر شما هم به چنین لطفی نیاز طلسم دارید. لبخند یا اخم یکی بهترین دعانویس شهر از این خدایان که کاملاً خارج از کنترل ما هستند و هنوز هم بخش مهمی از زندگی ما را تشکیل می‌دهند، بسیاری از انسان‌ها را ساخته یا شکسته است. من دوباره حقایق را بدون هیچ گونه نصیحت اخلاقی دیگری بیان می‌کنم. در واقع، اگر سعی می‌کردم، نمی‌توانستم در این مورد نصیحت اخلاقی کنم. من کسی را نمی‌شناسم که بتواند، اگرچه دنیا جادو و طلسمات پر از افرادی است قرچک که دائماً سعی می‌کنند این کار را انجام دهند. همه آنها شکست می‌خورند.

این راز اکنون به همان اندازه بزرگ است که در روزهایی بود که حوا اتفاقاً به درختی که مار و جادو و طلسمات سیب‌ها اتفاقاً با هم بودند، رفت. وقتی کسی جدی در مورد این چیزها صحبت می‌کند، باید کلاهش را از سر بردارد. آنها شگفت‌انگیزند! همچنین نباید آقای برایت را به خاطر کاری که انجام داد، بیش از حد سرزنش کنی. قبل از اینکه قضاوت کنی، داستان را بشنو. او فقط یک انسان بود. تو هم تحت همین محکومیتی، منتقد خودبین من! با این حال، بدون چون و چرا اعتراف می‌کنم که این دستگاه هرگز برای تعقیب یک دانش‌آموز فراری از نرده سر نمی‌خورد.

هرگز! هرگز به اندازه کافی نگران اعمال هیچ دانش‌آموزی نیست که به هر دلیلی او را حتی یک اینچ هم دنبال کند. دستگاه بی‌حرکت می‌نشیند و اجازه می‌دهد پسرک بدود. سپس صبح روز بعد او را معلق می‌کند.