دماوند

فال ابجد

دماوند

۴ بازديد
در را با تمام قدرتش محکم ببندد و با یک پرش، سه پله را به سرعت از پله‌ها پایین بپرد. آقای برایت با نهایت سرعت به دنبالش دوید. در عجله‌ای که برای وقت‌کشی و در صورت امکان، گرفتن فراری داشت، رسم جوانی‌اش را دوباره زنده کرد و از نرده‌ها سر خورد و در پایین آمدن از پله‌ها مثل یک تیر از کمان پایین رفت. طلسم سپس، در حالی که همچنان به دنبالش می‌دوید، از سالن بیرون دوید. اما خیلی دیر شده بود. او دور خانه دوید، اما در گوشه خیابان رد پایش را گم کرد و اگرچه سه بار دور ساختمان دماوند چرخید و گوش داد و مدام جاخالی داد تا دعا در صورت امکان «داد» را غافلگیر کند، اما نتوانست سرنخی از محل اختفای او به دست آورد.

او به زیرزمین رفت و همه دعا جا را گشت، به داخل کوره و انبار زغال سنگ نگاه کرد، اما هیچ جا نتوانست آن چیزی را که می‌خواست پیدا کند. سرانجام منصرف شد و به کلاس درس بازگشت. نفس نفس زنان و عرق ریزان وارد شد و هنگام بازگشت به پشت میزش، با چشمان پرسشگر شاگردانش روبرو شد. او در حالی که صورت خیسش را با دستمال پاک می‌کرد، به بهترین دعانویس شهر مدرسه گفت: «نتونستم پیداش کنم.» سپس به سمت کلاس کشیک برگشت و تمرینی را که ناگهان قطع کرده بود، از نسیم شهر سر گرفت. نمی‌دانم اگر آقای برایت و «داد» در گرماگرم این رویارویی با هم روبرو می‌شدند چه اتفاقی می‌افتاد.

حدس زدن در مورد اینکه چه اتفاقی می‌افتاد بی‌فایده است. بعضی از پسرها که در بهترین دعانویس شهر اتاقی که تازه ترک کرده بودند منتظر بودند، پیشنهاد دادند که اگر کار به کار بکشد، دو به یک روی استاد شرط ببندند. و در واقع، هیچ کسی هم حاضر به قبول این شرط نبود، زیرا آقای برایت مهارتی داشت که اگر فرصتی برای طلسم نویس استفاده از آن داشت، می‌توانست به نفعش تمام شود. اما این کار را نکرد. خوشحالم طلسم نویس که این کار را نکرد. زیرا در چنین مواقعی است که مردان از خود بیخود می‌شوند و مستعد انجام کارهای ناامیدانه هستند. من مردانی را می‌شناسم که مجبور شدند به پشت میله‌های زندان بروند و سال‌های زیادی در آنجا بمانند، زیرا در شرایطی که دقیقاً ری به تفصیل شرح دادم، با مردی که به

دنبالش بودند ملاقات کردند. من در چند پاراگراف بالاتر چیزی در مورد «گهگاهی» بودن فضیلت اشاره کردم و همه ما باید دعا کنیم: «ما را دعا به سمت بهترین دعانویس شهر وسوسه دعا هدایت نکن، بلکه از شر رهایی بخش.» اما سرنوشت، یا تقدیر، یا بخت خوب، یا تقدیر، یا مشیت الهی، هر کدام از این‌ها که در این موقعیت حضور داشتند - خودتان قضاوت کنید، ای کافر یا راست‌کیشان! همه آن‌ها را بزرگ کنید، زیرا برخی از شما چنین خواهید کرد - انتخاب شده‌اند که این دو نفر تا زمانی که جادو و طلسمات هر دو کمی ورامین آرام نشده‌اند، با هم ملاقات نکنند.

امیدوارم همین قدرت‌ها با شما نیز مهربان باشند اگر شما هم به چنین لطفی نیاز طلسم دارید. لبخند یا اخم یکی بهترین دعانویس شهر از این خدایان که کاملاً خارج از کنترل ما هستند و هنوز هم بخش مهمی از زندگی ما را تشکیل می‌دهند، بسیاری از انسان‌ها را ساخته یا شکسته است. من دوباره حقایق را بدون هیچ گونه نصیحت اخلاقی دیگری بیان می‌کنم. در واقع، اگر سعی می‌کردم، نمی‌توانستم در این مورد نصیحت اخلاقی کنم. من کسی را نمی‌شناسم که بتواند، اگرچه دنیا جادو و طلسمات پر از افرادی است قرچک که دائماً سعی می‌کنند این کار را انجام دهند. همه آنها شکست می‌خورند.

این راز اکنون به همان اندازه بزرگ است که در روزهایی بود که حوا اتفاقاً به درختی که مار و جادو و طلسمات سیب‌ها اتفاقاً با هم بودند، رفت. وقتی کسی جدی در مورد این چیزها صحبت می‌کند، باید کلاهش را از سر بردارد. آنها شگفت‌انگیزند! همچنین نباید آقای برایت را به خاطر کاری که انجام داد، بیش از حد سرزنش کنی. قبل از اینکه قضاوت کنی، داستان را بشنو. او فقط یک انسان بود. تو هم تحت همین محکومیتی، منتقد خودبین من! با این حال، بدون چون و چرا اعتراف می‌کنم که این دستگاه هرگز برای تعقیب یک دانش‌آموز فراری از نرده سر نمی‌خورد.

هرگز! هرگز به اندازه کافی نگران اعمال هیچ دانش‌آموزی نیست که به هر دلیلی او را حتی یک اینچ هم دنبال کند. دستگاه بی‌حرکت می‌نشیند و اجازه می‌دهد پسرک بدود. سپس صبح روز بعد او را معلق می‌کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.