جمعه ۰۸ اسفند ۰۴ ۱۹:۵۱ ۰ بازديد
خوشایند باشد ، وقتی که من، جد آنها، رفته باشم، و بدهی را بپردازم، تنها کسی که یک شاعر همیشه پرداخت میکند. اما سالهای من بسیارند، و تعداد کمی قبل از شبنم مقدس شب برایم باقی ماندهاند، و اشکهای مقدستر غم، مرا حفظ خواهند کرد. [صفحه ۹۰]چمن سبز جایی که در مرگ میخوابم و وقتی آن چمن بالای سرم سبز است، و کسانی که اکنون مرا برکت میدهند و دوستم دارند در کنارم خوابیدهاند، آیا برایم فایدهای طلسم نویس دارد که مردان با لب و قلم به جهانیان بگویند که زمانی زندگی کردهام صدرا و مردم؟ نه: اگر تاج گلی برای پیشانیام در حال رشد است، بگذارید اکنون آن را داشته باشم، تا زمانی که زندهام تا آن را بر سر بگذارم؛ و اگر در بهترین دعانویس شهر زمزمه نامم، موسیقیای در صدای شهرت
مانند صدای گارسیا وجود دارد، بگذارید جادو و طلسمات آن را بشنوم! تعطیلات کریسمس نزدیک است، بنابراین، تا شب سال جادو و طلسمات نو، خداحافظ، سپس انتقام ، خودت و اعضای شورا - در این کازرون میان، با لبخند به این نامه نگاه کن؛ و راز آهنگ آن را به همان اندازه وفادارانه، اما نه به همان اندازه طولانی که از چشمها پنهان کردهای دعا ، حفظ کن.
«از دستور رفتنت عقبنشینی نکن. فوراً برو.» بهترین دعانویس شهر «نمیتوانم به یاد نیاورم که چنین چیزهایی برایم بسیار ارزشمند بودند و بودند.» مکبث. ما تو را سرزنش نمیکنیم، دبلیو*ت*ر*بون، به دلایل مختلف؛ تو اکنون زبانزد نیمی از شهر هستی، مردی با استعداد و طلسم نویس مشهور، [صفحه ۹۶]و شاید برای طلسم نویس دو فصل باشد. آن چهرهی شما جادویی در خود دارد؛ جادو و طلسمات لبخندش ما را در یک لحظه به سوی آلاچیقهای آفتابی ثروت و لذت میبرد؛ و در اخمش وحشتی نهفته است که جهرم مانند داس ماشین چمنزنی، زیباترین گلهای شهرمان را قطع میکند. بنابراین، ما شما را سرزنش نمیکنیم، آقا، علت غم و اندوه ما هرچه که باشد؛ و به اندازهی کافی طلسم باید « سنگها را به شورش واداریم».
شما مردانی را که سالهای زیادی برای ما و کیف پولمان عزیز بودهاند ، بیتوجه به دعاهای ما، از پول نقد و دغدغههای مقام راندهاید ، و برای وارثان ما تا ابد عزیز خواهند بود، اشکهای ما، به لطف برف و باران، جویبار کوچهی میدن را به رودخانهای کوهستانی تبدیل کرده است؛ و هنگامی که دوباره به دیدار ما میآیید، [صفحه ۹۷]با تکیه بر عصایت به تامانی مرودشت تکیه میدهی، مانند جنگجوی سوار بر شمشیر جنگیاش، برای ویرانیای که به بار آوردهای طلسم نویس سوگواری خواهی کرد. اکنون سکوت و اندوهی طلسم نویس در عمارت مرمری حکمفرماست؛ برخی چشمان وحشی دارند که از جنون خبر میدهد، برخی به فکر «به راه انداختن جنجال» هستند.
قاضی میلر هنوز باور نخواهد کرد که تو جرأت کردهای شهر و تالارش را از او محروم کنی: او به شیوهی ظریف خودش گفته است: «این واقعیت باید اثبات شود»، پیش از آنکه کوچکترین حرکتی بکند. او نفرین شده میداند که تسلیم شدن در برابر افتخاری که در شانزده سال جنگ احزاب در هر میدانی به دست آمده، و دیگر ظهر دیده نشدن، و در حالی که راسک از تجمل یک سگار دهم در دفترش لذت میبرد ، دشوار است. قاضی وارنر میگوید وقتی او برود، دلت برای نژاد واقعی داگبری تنگ خواهد شد؛ و کریستین قسم میخورد بهترین دعانویس شهر که تو این کار را کردهای [صفحه ۹۸]عملی کاملاً غیر مسیحی.
چطور میتوانستی دل این را داشته باشی که پیر بهترین دعانویس شهر ون ویکِ بینظیر را از جایگاهش بیرون کنی؟ و سرهنگهای دوقلو، هینز و پل، اسکوایر فسندن و کلانتر بل؛ مرل، قاضی و خردمند، و ند املافلینِ مالیاتبگیر؛ دو مأمور بهداشت، معتقد به کلینتون و تبهای مسری؛ نگهبان گنجینههای شهر، مُهرگذار اوزان و مقادیرش، رئیس بندر، بهترین کِیبِل آلاچیقش در ساعت طوفانی مهمانی؛ ده حراجگذار، سه مدیر بانک، و مات و دافی، بازرسان ویسکی و آرد؟ همین دیروز بود که آنها (بهعنوان دعا مقام رسمی) عالی و خوب ایستاده بودند. اما با تبرزین سرنگون شدند.
مانند صدای گارسیا وجود دارد، بگذارید جادو و طلسمات آن را بشنوم! تعطیلات کریسمس نزدیک است، بنابراین، تا شب سال جادو و طلسمات نو، خداحافظ، سپس انتقام ، خودت و اعضای شورا - در این کازرون میان، با لبخند به این نامه نگاه کن؛ و راز آهنگ آن را به همان اندازه وفادارانه، اما نه به همان اندازه طولانی که از چشمها پنهان کردهای دعا ، حفظ کن.
«از دستور رفتنت عقبنشینی نکن. فوراً برو.» بهترین دعانویس شهر «نمیتوانم به یاد نیاورم که چنین چیزهایی برایم بسیار ارزشمند بودند و بودند.» مکبث. ما تو را سرزنش نمیکنیم، دبلیو*ت*ر*بون، به دلایل مختلف؛ تو اکنون زبانزد نیمی از شهر هستی، مردی با استعداد و طلسم نویس مشهور، [صفحه ۹۶]و شاید برای طلسم نویس دو فصل باشد. آن چهرهی شما جادویی در خود دارد؛ جادو و طلسمات لبخندش ما را در یک لحظه به سوی آلاچیقهای آفتابی ثروت و لذت میبرد؛ و در اخمش وحشتی نهفته است که جهرم مانند داس ماشین چمنزنی، زیباترین گلهای شهرمان را قطع میکند. بنابراین، ما شما را سرزنش نمیکنیم، آقا، علت غم و اندوه ما هرچه که باشد؛ و به اندازهی کافی طلسم باید « سنگها را به شورش واداریم».
شما مردانی را که سالهای زیادی برای ما و کیف پولمان عزیز بودهاند ، بیتوجه به دعاهای ما، از پول نقد و دغدغههای مقام راندهاید ، و برای وارثان ما تا ابد عزیز خواهند بود، اشکهای ما، به لطف برف و باران، جویبار کوچهی میدن را به رودخانهای کوهستانی تبدیل کرده است؛ و هنگامی که دوباره به دیدار ما میآیید، [صفحه ۹۷]با تکیه بر عصایت به تامانی مرودشت تکیه میدهی، مانند جنگجوی سوار بر شمشیر جنگیاش، برای ویرانیای که به بار آوردهای طلسم نویس سوگواری خواهی کرد. اکنون سکوت و اندوهی طلسم نویس در عمارت مرمری حکمفرماست؛ برخی چشمان وحشی دارند که از جنون خبر میدهد، برخی به فکر «به راه انداختن جنجال» هستند.
قاضی میلر هنوز باور نخواهد کرد که تو جرأت کردهای شهر و تالارش را از او محروم کنی: او به شیوهی ظریف خودش گفته است: «این واقعیت باید اثبات شود»، پیش از آنکه کوچکترین حرکتی بکند. او نفرین شده میداند که تسلیم شدن در برابر افتخاری که در شانزده سال جنگ احزاب در هر میدانی به دست آمده، و دیگر ظهر دیده نشدن، و در حالی که راسک از تجمل یک سگار دهم در دفترش لذت میبرد ، دشوار است. قاضی وارنر میگوید وقتی او برود، دلت برای نژاد واقعی داگبری تنگ خواهد شد؛ و کریستین قسم میخورد بهترین دعانویس شهر که تو این کار را کردهای [صفحه ۹۸]عملی کاملاً غیر مسیحی.
چطور میتوانستی دل این را داشته باشی که پیر بهترین دعانویس شهر ون ویکِ بینظیر را از جایگاهش بیرون کنی؟ و سرهنگهای دوقلو، هینز و پل، اسکوایر فسندن و کلانتر بل؛ مرل، قاضی و خردمند، و ند املافلینِ مالیاتبگیر؛ دو مأمور بهداشت، معتقد به کلینتون و تبهای مسری؛ نگهبان گنجینههای شهر، مُهرگذار اوزان و مقادیرش، رئیس بندر، بهترین کِیبِل آلاچیقش در ساعت طوفانی مهمانی؛ ده حراجگذار، سه مدیر بانک، و مات و دافی، بازرسان ویسکی و آرد؟ همین دیروز بود که آنها (بهعنوان دعا مقام رسمی) عالی و خوب ایستاده بودند. اما با تبرزین سرنگون شدند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر