یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ ۱۳:۱۰ ۴ بازديد
میکنند. بعد ظهر میشود و این سختترین مشکل اوست، زیرا همه ظهرها به جز خانواده پیلی و سینگر که ناهار را سر ساعت میخورند، برای شام میروند. اگر دلانسی بتواند سم سینگر را پیدا کند، حالش خوب است. اما سم که قبلاً با شور و شوق با او وقت میگذراند، اکنون ایدههای خوشبینانهای در مورد میبل اندروز دارد و او سخت در بانک پدرش و مزارع کار میکند. روزی که طلسم سم به سر کار رفت، برای دلانسی روز تلخی بود. تقریباً ایمانش به بیکاری متزلزل شد. اما او محکم ایستاد. ناهار دو ساعت برای دلانسی میکُشد، و سپس او به باشگاه تجاری هومبورگ میرود و تا دعا ساعت ۴:۳۰ دور میز بیلیارد بازی میکند، و مشتاقانه گلبهار منتظر میماند تا کسی دست از کار بکشد.
بازی کند. گاهی اوقات آنها[صفحه ۱۰۵]گاهی میآیند و گاهی نه. اگر نیایند، به هتل میرود و با یک مرد مسافر صحبت میکند. من اغلب او را در لابی هتل دلمونیکو میبینم که طلسم با خیالی آسوده نشسته، حلقههای دود بزرگ فوت میکند و با حالتی از شکوه ناخودآگاه با یک طبلزن مشتاق صحبت میکند، که از سهولت ورود او به خانوادههای درجه یک خوشحال اما گیج است. دلانسی شیوهی آرامی برای بهترین دعانویس شهر صحبت در بهترین دعانویس شهر مورد شرق و مردم بزرگ آن دارد که گاهی اوقات حتی ما گناباد را هم فریب میدهد. دلانسی شبها بعد از شام دستشویی میکند و البته این کار یک ساعت یا بیشتر وقتش را میگیرد.
بعد با مدلین هیکس، دختر قاضی پیر هیکس، تماس میگیرد تا ببیند چه زمانی بهترین دعانویس شهر به او اجازه میدهد. دلش میخواهد با او ازدواج کند، اما با اینکه دختر از او خوشش میآید، میگویند نمیتواند خودش را راضی کند که با مردی خوشگذران ازدواج کند و تمام شهر از او دلخور شوند. اما او دختر را به همه مهمانیها میبرد و تقریباً هفتهای یک بار پدرش...[صفحه ۱۰۶]اگر راننده نخواهد از ماشین استفاده کند، به او اجازه میدهد ماشین را داشته باشد. شبهای دیگر، جادو و طلسمات دلانسی به مرکز شهر میآید و چناران سیگار دیگری از رستوران میخرد. دیدن دلانسی در حال خرید سیگار عصرانهاش به خوبی یک نمایش است.
آدم فکر میکند که جادو و طلسمات او طلسم نویس دارد راهآهن را تصاحب میکند، او با چنان دقتی آن را انتخاب میکند. پسرهای جوان کشاورز و کارگران کارخانه شبها به مرکز شهر میآیند و بدون هیچ بهانهای در رستورانها پرسه میزنند. آنها باید وقت تلف کنند. اما این کار برای دلانسی خیلی زمخت است. او برای پرسه زدن به مرکز شهر نمیآید - اوه، نه! او فقط به حلقهی اطرافیانش سرک کشیده است. خرید سیگار و دعا کشیدن آن نصف شب طول میکشد و در همین حین با چند شهروند منتخب در مورد مزایای لباسهای تنگ و منشأ سرخس کلاه گربهای صحبت میکند.
بعضی وقتها دلانسی میتواند یک جوان پرمشغله را بدزدد و بعدازظهرهای روزهای وسط هفته او را مجبور به بازی گلف کند،[صفحه ۱۰۷]اما نه اغلب. این تفاوت بین باشگاههای ما و شماست. ما باشگاه داریم، اما از آنها استفاده نمیکنیم. اگر میتوانستیم وقتمان را در محل کار بگذرانیم، به گذراندن وقت در آنجا فکر نمیکردیم. هیچ چیز در روزهای هفته به اندازه باشگاه بهترین دعانویس شهر طلسم نویس گلف ما تنها نیست و یکی از وظایف اصلی سرایدار در باشگاه تجاری، گردگیری میز مطالعه است. ما باشگاههای خودمان را داریم و این هدف لردگان اصلی است. ما میدانیم که آنها آنجا هستند و اگر بخواهیم میتوانیم از آنها لذت ببریم.
شاید بخواهیم. اما یادگیری آن هنر سختی است. و، اوه، چقدر صبورانه و با جدیت، دلانسی سعی دارد به ما یاد بدهد! اگر کسی جز او بود، ممکن بود سریعتر یاد بگیریم. اما او به نوعی یک مثال وحشتناک است. مثل یک آدم درب و داغان و زرد شده است که سیگار را توصیه میکند، یا یک آرایشگر طاس که تونیک موی خودش را بهترین دعانویس شهر به موهایش میزند. گیب اوگل، دیگر عضو کلاس تفریحی ما، پرندهای کاملاً متفاوت است. هنر او والاتر از دِ است.[صفحه ۱۰۸]لنسی به این دلیل است که جادو و طلسمات کسی را ندارد که از او حمایت کند.
او از هیچ به وضعیت فعلیاش رسیده است. او مردی خودساخته است. بدون هیچ منبعی، حتی یک همسر طلسم نویس دوستداشتنی با یک وان حمام، زندگی کاملاً راحتی و بیکاری را سپری میکند. او حتی مجبور نیست مانند دلانسی به دنبال راهی برای کشتن زمان باشد. زمان با او به مرگ طبیعی از بین میرود. او به هیچ وجه در این رویداد غمانگیز دخیل نیست.
بازی کند. گاهی اوقات آنها[صفحه ۱۰۵]گاهی میآیند و گاهی نه. اگر نیایند، به هتل میرود و با یک مرد مسافر صحبت میکند. من اغلب او را در لابی هتل دلمونیکو میبینم که طلسم با خیالی آسوده نشسته، حلقههای دود بزرگ فوت میکند و با حالتی از شکوه ناخودآگاه با یک طبلزن مشتاق صحبت میکند، که از سهولت ورود او به خانوادههای درجه یک خوشحال اما گیج است. دلانسی شیوهی آرامی برای بهترین دعانویس شهر صحبت در بهترین دعانویس شهر مورد شرق و مردم بزرگ آن دارد که گاهی اوقات حتی ما گناباد را هم فریب میدهد. دلانسی شبها بعد از شام دستشویی میکند و البته این کار یک ساعت یا بیشتر وقتش را میگیرد.
بعد با مدلین هیکس، دختر قاضی پیر هیکس، تماس میگیرد تا ببیند چه زمانی بهترین دعانویس شهر به او اجازه میدهد. دلش میخواهد با او ازدواج کند، اما با اینکه دختر از او خوشش میآید، میگویند نمیتواند خودش را راضی کند که با مردی خوشگذران ازدواج کند و تمام شهر از او دلخور شوند. اما او دختر را به همه مهمانیها میبرد و تقریباً هفتهای یک بار پدرش...[صفحه ۱۰۶]اگر راننده نخواهد از ماشین استفاده کند، به او اجازه میدهد ماشین را داشته باشد. شبهای دیگر، جادو و طلسمات دلانسی به مرکز شهر میآید و چناران سیگار دیگری از رستوران میخرد. دیدن دلانسی در حال خرید سیگار عصرانهاش به خوبی یک نمایش است.
آدم فکر میکند که جادو و طلسمات او طلسم نویس دارد راهآهن را تصاحب میکند، او با چنان دقتی آن را انتخاب میکند. پسرهای جوان کشاورز و کارگران کارخانه شبها به مرکز شهر میآیند و بدون هیچ بهانهای در رستورانها پرسه میزنند. آنها باید وقت تلف کنند. اما این کار برای دلانسی خیلی زمخت است. او برای پرسه زدن به مرکز شهر نمیآید - اوه، نه! او فقط به حلقهی اطرافیانش سرک کشیده است. خرید سیگار و دعا کشیدن آن نصف شب طول میکشد و در همین حین با چند شهروند منتخب در مورد مزایای لباسهای تنگ و منشأ سرخس کلاه گربهای صحبت میکند.
بعضی وقتها دلانسی میتواند یک جوان پرمشغله را بدزدد و بعدازظهرهای روزهای وسط هفته او را مجبور به بازی گلف کند،[صفحه ۱۰۷]اما نه اغلب. این تفاوت بین باشگاههای ما و شماست. ما باشگاه داریم، اما از آنها استفاده نمیکنیم. اگر میتوانستیم وقتمان را در محل کار بگذرانیم، به گذراندن وقت در آنجا فکر نمیکردیم. هیچ چیز در روزهای هفته به اندازه باشگاه بهترین دعانویس شهر طلسم نویس گلف ما تنها نیست و یکی از وظایف اصلی سرایدار در باشگاه تجاری، گردگیری میز مطالعه است. ما باشگاههای خودمان را داریم و این هدف لردگان اصلی است. ما میدانیم که آنها آنجا هستند و اگر بخواهیم میتوانیم از آنها لذت ببریم.
شاید بخواهیم. اما یادگیری آن هنر سختی است. و، اوه، چقدر صبورانه و با جدیت، دلانسی سعی دارد به ما یاد بدهد! اگر کسی جز او بود، ممکن بود سریعتر یاد بگیریم. اما او به نوعی یک مثال وحشتناک است. مثل یک آدم درب و داغان و زرد شده است که سیگار را توصیه میکند، یا یک آرایشگر طاس که تونیک موی خودش را بهترین دعانویس شهر به موهایش میزند. گیب اوگل، دیگر عضو کلاس تفریحی ما، پرندهای کاملاً متفاوت است. هنر او والاتر از دِ است.[صفحه ۱۰۸]لنسی به این دلیل است که جادو و طلسمات کسی را ندارد که از او حمایت کند.
او از هیچ به وضعیت فعلیاش رسیده است. او مردی خودساخته است. بدون هیچ منبعی، حتی یک همسر طلسم نویس دوستداشتنی با یک وان حمام، زندگی کاملاً راحتی و بیکاری را سپری میکند. او حتی مجبور نیست مانند دلانسی به دنبال راهی برای کشتن زمان باشد. زمان با او به مرگ طبیعی از بین میرود. او به هیچ وجه در این رویداد غمانگیز دخیل نیست.
- ۰ ۰
- ۰ نظر