چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ ۱۴:۵۷ ۲ بازديد
نمایش میگذارند: اما اکنون آنها کوتاه و پوسیده شدهاند و کل منظرهای تیره و متروک دارد. این مکان زمانی یکی از شادترین و روشنترین نقاط لندن بود. زیرا در انتهای آن، دروازهی آبی معروف و بسیار مورد تحسین، یا همانطور که گفته شد، پلههای یورک، قرار دارد: از استرند دیده میشد و افرادی که مشتاق رفتن به آب بودند، برای سوار شدن به اینجا عجله میکردند. به ماکو دلیل ساخت خاکریز، دروازه تمام معنا و هدف خود را تا حد تقریباً مضحکی از دست داده است. به جای اینکه آب، مانند سالهای نه چندان دور، پلهها را بشوید، دروازه به پایین، کج و معوج، در گودالی فرو رفته و زمین اطراف آن بالا آمده است.
حیف است که کمی از شور بهترین دعانویس شهر و شوق عمومی برای جابجایی دوباره آن به لبه آب، به موقعیت مناسبش، دریغا. متأسفانه این بنای تاریخی در وضعیت اسفناک و فرسودهای قرار دارد - تمام لبههای مربعی آن ساییده و صاف شدهاند و مجسمهها تقریباً محو شدهاند - بنابراین، مرمتهای فراوانی باید همراه با جابجایی انجام شود. این رویکرد جالب از خیابان استرند، تداعیهای بیشتری برای افزایش ارزش آن دارد. در پایین خیابان، بقایای وضعیت و عزت سابق را مشاهده میکنیم. در سمت چپ، خانهای قابل توجه شاهین دژ و نسبتاً قدیمی قرار دارد که، همانطور که یکی از مدالهای مفید انجمن هنرها میگوید،{46} دروازه آب.
ما، در سفر تزار پیتر به لندن، در آنجا اقامت داشتیم. اتاقهای مختلف آن اکنون به انجمن خیریه، انجمن مادران و غیره واگذار شده است؛ اما با بالا رفتن از پلهها، بقایای ملموسی از شکوه این مکان را میبینیم که حتماً ارتباطی با خانه قدیمی یورک داشته است. زیرا خود را در یک اتاق پذیرایی بزرگ و باشکوه میبینیم که تمام دیوارها و همچنین کفپوش آن از چوب بلوط نقده است، در حالی که دو درگاه زیبا با حاشیهای از گلهای حکاکی شده و غنی، گلدوزی شدهاند. اما این سقف منحصر به فرد است که تحسین همگان را بر میانگیزد.{47}این اثر، متشکل از یک حاشیه چرخمانند ضخیم است که با جسورانهترین و غنیترین گچکاریها پر شده و گلهای طلسم نویس رز و برگهای کاملاً کار شده را به نمایش میگذارد.
این اثر، یک قطعه دعا تمثیلی نقاشیشده را طلسم احاطه کرده است، اما آنقدر کثیف شده که سوژه به دعا وضوح دیده نمیشود. اما آسیب کمی دیده است. میتوان تصور کرد جادو و طلسمات که این اتاق پیرانشهر بازسازی و مبله شده است و مسکوی بیادب در نزدیکی رودخانه مورد علاقهاش نشسته است. سمتی از خانه که مشرف به خاکریز است، اگرچه با گچ سفید پوشانده شده است، یک پنجره مرکزی بلند و زیبا از نوع تزئین شده را نشان میدهد که نشان میدهد جادو و طلسمات کل بنا در بهترین روزهای خود باید از ویژگیهای جادار و با ابهت برخوردار بوده باشد. منظره از این پنجره، همانطور که در واقع از همه این خانههای گوشهای که در کنار بهترین دعانویس شهر رودخانه قرار دارند، جذاب است.
در طرف مقابل خیابان، چند در بالاتر، عمارت قدیمی دیگری با ظاهری خاص - که آن طلسم هم به دفاتر اداری واگذار شده است - قرار دارد و به خاطر حدود بیست سر عجیب و غریب که یکی از آنها بالای هر پنجره هادیشهر قرار دارد، قابل توجه است. توضیح این شکل عجیب از تزئینات دشوار است، مگر اینکه با هلندیها آمده باشد. آنها در بسیاری از محلههای لندن یافت میشوند، برخی زبانهایشان را برای تماشاگران بیرون میآورند، برخی دیگر گریه میکنند، میخندند و غیره. اعتقاد بر این است که این عمارت محل سکونت آقای منشی پپیس بوده است، و بنابراین ما با علاقه به آن نگاه میکنیم.
اما این موضوع تداعیات آدلفی را از بین نمیبرد. اخیراً در آنجا شاهد بودیم که «خرابکاران» سخت مشغول صاف کردن چیزی بودند که تداعیهای بسیار رقتانگیزی با اوایل زندگی دیکنز دارد. نسلهاست که از تراس، مجموعهای از آلونکهای مخروبه قابل مشاهده است؛ یک آلونک، خانههای بیرون از خانه، یک چیز کوچک و بیارزش در آخرین مرحلهی پوسیدگی، با یک یا دو گاری قدیمی که به طور عادی روی آن قرار دارند. در سراسر دیوار، یک نوشتهی رنگپریده و نیمهمحو شده، با حروفی که زمانی طلایی روی زمینهی آبی بودند، نوشته شده بود: روباه زیر تپه. تمام هور و شرکا، و آبجوهای درخشان.
تصور چیزی «درخشان» در چنین مکانی دشوار بود، مگر پسر بچهی طلسم نویس نیمهگرسنهای که در کارخانهی واکسزنی در بازار هانگرفورد کار میکرد و عادت داشت به طلسم نویس آنجا برود.
حیف است که کمی از شور بهترین دعانویس شهر و شوق عمومی برای جابجایی دوباره آن به لبه آب، به موقعیت مناسبش، دریغا. متأسفانه این بنای تاریخی در وضعیت اسفناک و فرسودهای قرار دارد - تمام لبههای مربعی آن ساییده و صاف شدهاند و مجسمهها تقریباً محو شدهاند - بنابراین، مرمتهای فراوانی باید همراه با جابجایی انجام شود. این رویکرد جالب از خیابان استرند، تداعیهای بیشتری برای افزایش ارزش آن دارد. در پایین خیابان، بقایای وضعیت و عزت سابق را مشاهده میکنیم. در سمت چپ، خانهای قابل توجه شاهین دژ و نسبتاً قدیمی قرار دارد که، همانطور که یکی از مدالهای مفید انجمن هنرها میگوید،{46} دروازه آب.
ما، در سفر تزار پیتر به لندن، در آنجا اقامت داشتیم. اتاقهای مختلف آن اکنون به انجمن خیریه، انجمن مادران و غیره واگذار شده است؛ اما با بالا رفتن از پلهها، بقایای ملموسی از شکوه این مکان را میبینیم که حتماً ارتباطی با خانه قدیمی یورک داشته است. زیرا خود را در یک اتاق پذیرایی بزرگ و باشکوه میبینیم که تمام دیوارها و همچنین کفپوش آن از چوب بلوط نقده است، در حالی که دو درگاه زیبا با حاشیهای از گلهای حکاکی شده و غنی، گلدوزی شدهاند. اما این سقف منحصر به فرد است که تحسین همگان را بر میانگیزد.{47}این اثر، متشکل از یک حاشیه چرخمانند ضخیم است که با جسورانهترین و غنیترین گچکاریها پر شده و گلهای طلسم نویس رز و برگهای کاملاً کار شده را به نمایش میگذارد.
این اثر، یک قطعه دعا تمثیلی نقاشیشده را طلسم احاطه کرده است، اما آنقدر کثیف شده که سوژه به دعا وضوح دیده نمیشود. اما آسیب کمی دیده است. میتوان تصور کرد جادو و طلسمات که این اتاق پیرانشهر بازسازی و مبله شده است و مسکوی بیادب در نزدیکی رودخانه مورد علاقهاش نشسته است. سمتی از خانه که مشرف به خاکریز است، اگرچه با گچ سفید پوشانده شده است، یک پنجره مرکزی بلند و زیبا از نوع تزئین شده را نشان میدهد که نشان میدهد جادو و طلسمات کل بنا در بهترین روزهای خود باید از ویژگیهای جادار و با ابهت برخوردار بوده باشد. منظره از این پنجره، همانطور که در واقع از همه این خانههای گوشهای که در کنار بهترین دعانویس شهر رودخانه قرار دارند، جذاب است.
در طرف مقابل خیابان، چند در بالاتر، عمارت قدیمی دیگری با ظاهری خاص - که آن طلسم هم به دفاتر اداری واگذار شده است - قرار دارد و به خاطر حدود بیست سر عجیب و غریب که یکی از آنها بالای هر پنجره هادیشهر قرار دارد، قابل توجه است. توضیح این شکل عجیب از تزئینات دشوار است، مگر اینکه با هلندیها آمده باشد. آنها در بسیاری از محلههای لندن یافت میشوند، برخی زبانهایشان را برای تماشاگران بیرون میآورند، برخی دیگر گریه میکنند، میخندند و غیره. اعتقاد بر این است که این عمارت محل سکونت آقای منشی پپیس بوده است، و بنابراین ما با علاقه به آن نگاه میکنیم.
اما این موضوع تداعیات آدلفی را از بین نمیبرد. اخیراً در آنجا شاهد بودیم که «خرابکاران» سخت مشغول صاف کردن چیزی بودند که تداعیهای بسیار رقتانگیزی با اوایل زندگی دیکنز دارد. نسلهاست که از تراس، مجموعهای از آلونکهای مخروبه قابل مشاهده است؛ یک آلونک، خانههای بیرون از خانه، یک چیز کوچک و بیارزش در آخرین مرحلهی پوسیدگی، با یک یا دو گاری قدیمی که به طور عادی روی آن قرار دارند. در سراسر دیوار، یک نوشتهی رنگپریده و نیمهمحو شده، با حروفی که زمانی طلایی روی زمینهی آبی بودند، نوشته شده بود: روباه زیر تپه. تمام هور و شرکا، و آبجوهای درخشان.
تصور چیزی «درخشان» در چنین مکانی دشوار بود، مگر پسر بچهی طلسم نویس نیمهگرسنهای که در کارخانهی واکسزنی در بازار هانگرفورد کار میکرد و عادت داشت به طلسم نویس آنجا برود.
- ۰ ۰
- ۰ نظر