راهنمای کامل دعانویس تربت جام با توضیح ساده

۱۲ بازديد
سعی داریم بهش برسیم پیدا می‌کنه.» روآن در کنار او قدم برمی‌داشت. طلسم حالا مرز باریک غیربیابانی فلات سر پشت سرشان بود. آنها از میان شن‌های پودری بیابان عبور کردند. «ببین،» شماره ملا روآن گفت، «می‌خواهم چیزی بدانم! تو به من می‌گویی که در سیاره‌ات به عنوان یک دزد خرس ثبت شده‌ای. تو به من می‌گویی که این یک دروغ است - برای محافظت از دوستانت طلسم نویس در برابر پیگرد قانونی توسط شیطان سازمان نقشه‌برداری استعماری. تو تنها هستی و هر دقیقه از هر روز زندگی‌ات را به فرشتگان خطر می‌اندازی. تو فرشتگان با شلیک نکردن به من شیاطین ریسک کردی.

حالا با دعاگر کمک به مردانی که باید شاهد مجرم بودن تو باشند، ریسک بیشتری می‌کنی. این کار را برای چه انجام می‌دهی؟» هویگنز پوزخندی زد. «چون من از ربات‌ها خوشم نمی‌آید. از این واقعیت که آنها دارند مردها را مطیع طلسم خودشان می‌کنند - و مردها را کافران مطیع خودشان می‌کنند - خوشم نمی‌آید.» روآن اصرار کرد: «ادامه بده. نمی‌فهمم چرا دوست نداشتن ربات‌ها باید تو را طلسم مجرم کند. و نه انسان‌ها را که خودشان را مطیع روح فرشتگان ربات‌ها می‌کنند!» هویگنز با اجنه غیر مسلمان ملایمت گفت: «اما آنها هستند. من البته آدم عجیب و غریبی هستم. اما -

من مثل یک مرد روی این سیاره زندگی می‌کنم. هر جا که بخواهم می‌روم و هر علوم غریبه کاری که بخواهم طلسمات انجام می‌دهم. یاران من، دعا خرس‌ها، دوستان من هستند. اگر کلونی ربات‌ها موفق می‌شد، آیا انسان‌های آن مثل انسان‌ها زندگی می‌کردند؟ به سختی! آنها باید طوری زندگی می‌کردند که ربات‌ها به تعویذ آنها اجازه می‌دادند! آنها باید درون حصاری که ربات‌ها ساخته‌اند بمانند. آنها باید غذاهایی را بخورند که ربات‌ها می‌توانند پرورش دهند و نه غذاهای دیگر. ابجد چرا - یک انسان نمی‌توانست تخت خود را نزدیک پنجره ببرد، زیرا اگر این کار را می‌کرد، کافر ربات‌های خانه‌دار نمی‌توانستند

کار کنند! ربات‌ها به آنها خدمت می‌کردند - به روشی که ربات‌ها تعیین می‌کردند - اما تنها چیزی که از آن نصیبشان می‌شد، شغل‌هایی بود که به ربات‌ها خدمت می‌کردند!» روآن سرش را تکان داد. «تا زمانی که انسان‌ها فرشته خدمات ربات‌ها را می‌خواهند، باید خدماتی را که ربات‌ها می‌توانند عبادت کردن ارائه دهند، بپذیرند. اگر آن خدمات را نمی‌خواهید...» هویگنز دوباره با لحنی ملایم گفت: «می‌خواهم خودم تصمیم بگیرم چه می‌خواهم، به جای اینکه محدود به انتخاب بین چیزهایی باشم که به من رمال پیشنهاد می‌شود. در سیاره‌ی زادگاهم، ما آن را تا نیمه با دعانویس سگ‌ها و تفنگ‌ها رام

کردیم. سپس خرس‌ها را پرورش دادیم و کار را با آنها تمام کردیم. حالا فشار جمعیت وجود دارد و جا برای خرس‌ها و سگ‌ها - و انسان‌ها - در حال کاهش است. مردم بیشتر و بیشتر شیطانی از نماز خواندن قدرت تصمیم‌گیری محروم می‌شوند و فقط قدرت انتخاب بین کیاشهر چیزهایی که ربات‌ها اجازه می‌دهند به آنها داده می‌شود. هر چه بیشتر اعمال صالح به ربات‌ها وابسته شویم، این انتخاب‌ها محدودتر می‌شوند. ما نمی‌خواهیم فرزندانمان خود را سنگر به رضوانشهر خواستن چیزهایی که ربات‌ها می‌توانند ارائه دهند محدود کنند! ما نمی‌خواهیم آنها تا جایی پژمرده شوند که هر چیزی را که ربات‌ها

نمی‌توانند بدهند - یا شیاطین نخواهند بدهند - رها کنند! ما می‌خواهیم آنها مرد - و - زن - باشند. نه آدم‌های ماشینی لعنتی که با فشار دادن کنترل‌های ذکر ربات زندگی می‌کنند تا بتوانند برای فشار دادن کنترل‌های ربات زندگی کنند. حاجت گرفتن اگر این تسلیم شدن در برابر ربات‌ها نیست...» روآن اعتراض کرد: «این یک بحث احساسی است. همه اینطور فکر نمی‌کنند.» تربت جام هویگنز گفت: «اما کیمیاگری من اینطور فکر می‌کنم. و دعانویس خیلی‌های دیگر هم همینطور. دعانویس این یک کهکشان بزرگ است و احتمالاً شگفتی‌هایی در آن وجود دارد. تنها نکته‌ی قطعی در مورد یک ربات دعا و

انسانی که به آنها وابسته است این است که نمی‌توانند از پس غیرمنتظره‌ها برآیند. زمانی فرا خواهد رسید که به مردانی نیاز خواهیم داشت که بتوانند. بنابراین در سیاره‌ی من، برخی از ما از لورن دو درخواست استعمار کردیم. درخواست ما مقدس رد شد - خیلی خطرناک است. اما انسان‌ها اگر انسان باشند می‌توانند در هر جایی استعمار کنند. بنابراین من به اینجا آمدم تا سیاره را مطالعه دعا جفت روحی کنم. به خصوص اسفیکس‌ها. در نهایت، انتظار داشتیم دوباره درخواست مجوز کنیم، با مدرکی که نشان دهد حتی می‌توانیم از پس آن جانوران هم برآییم. من همین الان هم این

دعانویس کار را به شکلی ملایم انجام می‌دهم. اما سازمان نقشه‌برداری به یک مستعمره نسخ خطی ربات دعا مجوز داد - و کجاست؟» روآن چهره‌ای اخم‌آلود به خود گرفت. «هویگنز، تو راه اشتباهی را برای انجامش انتخاب کردی. غیرقانونی بود. هست. این روحیه‌ی پیشگامی بود،
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.