چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۱۴:۵۷ ۱۳ بازديد
پیش او به سراغ جامعهشناسی چپ میرفت. اما ما واقعاً بهترین کاری را که شیطانی میتوان با دعانویس افراد زیاد و دنیای کم انجام داد، انجام میدهیم. بنابراین او به سراغ علم رفت. این رشته غیررقابتی است. ناتوانی در آن دیده نمیشود. اما او به چیزی برخورده است. به نظر میرسد واقعاً مهم است. حتماً یک تصادف بوده ماسال است! تنها مشکل این جادوگر است که هیچ معنایی ندارد! با این حال، چون او بیش از آنچه انتظار داشته، به موفقیت رسیده است، ناامید شده است زیرا از آن قدردانی نمیشود! اعمال صالح چه شوخیای!» کوکران با لحنی بدبینانه گفت: «بیل،
داری یه تصویر ارواح تاریک ترسیم دعانویس میکنی. داری سعی میکنی این موضوع رو به یه چالش تبدیل کنی؟» هولدن با ناامیدی گفت: «نمیتوان کسی احضار را به خاطر کشف چیزی کیمیاگری که اهمیتی ندارد مشهور کرد. و این هم از آن ماجرا!» کوچران به او اطمینان داد: «اگر به اندازه کافی پول خرج کنی، هیچ چیز برای روابط عمومی غیرممکن نیست. این پیروزی بیفایده او چیست؟» نسخ خطی جیپ از روی علوم غریبه یک صخره کوچک بالا و پایین پرید حاجت گرفتن و به مدت نیم ثانیه به آرامی افتاد و سپس به راه خود ادامه ابجد داد. بابز لبخند زد. هولدن
با ناامیدی گفت: کلیسا «او راهی برای ارسال علی آباد کتول پیامها سریعتر از نور پیدا کرده است. این یک انحراف از نظریهی اینشتین است حرز - نه انکار آن، بلکه طفره رفتن از آن. در حال حاضر، ارسال یک پیام دعانویس از ماه به زمین کمتر از دو دعا ثانیه طول میکشد. این با سرعت نور است. دابنی مدرکی دارد - خواهیم دید - طلسم نویس که میتواند این زمان را حدود نود و پنج ثانیه کاهش دهد.»[صفحه ۳۲] فقط نمیتوان از آن برای ارتباط زمین و ماه استفاده کرد، زیرا هر دو انتها باید در خلاء باشند. میتوان از آن برای
پلتفرم طلسم فضایی استفاده کرد، اما - چه فرقی میکند؟ این یک کشف طلسمات واقعی است که هیچ کاربرد مقدس احتمالی برای آن وجود ندارد. جایی برای ارسال پیام وجود ندارد! چشمان کاکرین برق زد و سخت شد. حدود سه هزار میلیون خورشید در نزدیکی زمین وجود داشت - و علوم غریبه بیشتر از آن فقط در فاصله نسبتاً کوتاهی - و برای هیچ کس مهم نبود. به نظر نمیرسید که اوضاع تغییر کند. اما - جیپ ماه بالا و بالاتر میرفت. کافر یک مایل بالاتر از خلیج دعاگر دریای گدازه و طلسم تودههای گرد و غباری بود که یک شهر
را تشکیل میدادند. به دلیل انحنای افق، ده مایل به نظر میرسید. کوههای اطراف مانند رویای یک دیوانه به نظر میرسیدند. هولدن با عصبانیت گفت: شماره ملا «اما او قدردانی میخواهد! مردم روی زمین تقریباً به خاطر کمبود جا همدیگر را شیاطین زیر پا له میکنند، و افرادی مثل دعا نویسی من که سعی میکنند آنها را عاقل نگه دارند در حالی که همه دلایل ناامیدی را دارند - و او فرشتگان قدردانی میخواهد!» کاکرین پوزخندی زد. او به آرامی سوت زد. با مهربانی گفت: «بیل، هیچوقت یه نابغه رو دعا دست کم نگیر. من با فروتنی به خودم دعا اشاره میکنم.
تا دو هفتهی دیگه، بیمارت - تضمین میکنم - به عنوان امید، موهبت، بزرگترین مرد تاریخ بشریت شناخته میشه! البته که ساختگیه، اما مریلین وینترز - خودِ آفرودیت کوچولو - رو داریم که به امید یه تبلیغ، ازش تقلید میکنه! این یه چیز طبیعیه!» هولدن پرسید: «چطور موکل جن میخوای این کار رو خمام بکنی؟» جیپ ماهپیما حرکت دیوانهوار و پرسرعت خود را آغاز شیاطین کرد. منطقهای مسطح با سنگهایی که از آغاز دورود زمان جفر بدون تغییر مانده بودند، منفجر شده بود. در اینجا یک سازه انسانی وجود داشت. معمولاً، این منطقه، تودهای از خاک بود که به صخرهای تکیه
داده شده بود. یک دریچه هوا وجود داشت و یک جیپ دیگر بیرون منتظر بود، و دستگاههای فلزی عجیب و غریبی در فضای مسطح وجود داشت که از نور مستقیم خورشید محافظت میشدند و کابلهایی از درب دریچه هوا به پیشینه تاریخی آنها وصل شده بود. کوچران تکرار کرد: «چطور؟» «جزئیات را همینجا میگویم. شروع کنیم! چطور از جادو سیاه پسش بربیاییم؟» او کشف کرد که موضوع به جادو سیاه لباسهای وکیوم مربوط میشود، و پوشیدن آنها دشوار بود ابطال کردن جادو و وقتی کسی آن را میپوشید، احساس وحشتناکی داشت. کاکرین که دعانویس تقلا میکرد، با خودش فکر کرد که بگوید: «میتونی اینجا تو
جیپ منتظر بمونی، بابز...» اما او قدیس از قبل کت و شلواری را که برایش خیلی بزرگ بود، پوشیده بود، با ظاهری سرشار از هیجان فرشته که کوچران فراموش کرده بود هر کسی میتواند آن را بپوشد.[صفحه ۳۳] آنها از یک محفظه هوای کوچک
داری یه تصویر ارواح تاریک ترسیم دعانویس میکنی. داری سعی میکنی این موضوع رو به یه چالش تبدیل کنی؟» هولدن با ناامیدی گفت: «نمیتوان کسی احضار را به خاطر کشف چیزی کیمیاگری که اهمیتی ندارد مشهور کرد. و این هم از آن ماجرا!» کوچران به او اطمینان داد: «اگر به اندازه کافی پول خرج کنی، هیچ چیز برای روابط عمومی غیرممکن نیست. این پیروزی بیفایده او چیست؟» نسخ خطی جیپ از روی علوم غریبه یک صخره کوچک بالا و پایین پرید حاجت گرفتن و به مدت نیم ثانیه به آرامی افتاد و سپس به راه خود ادامه ابجد داد. بابز لبخند زد. هولدن
با ناامیدی گفت: کلیسا «او راهی برای ارسال علی آباد کتول پیامها سریعتر از نور پیدا کرده است. این یک انحراف از نظریهی اینشتین است حرز - نه انکار آن، بلکه طفره رفتن از آن. در حال حاضر، ارسال یک پیام دعانویس از ماه به زمین کمتر از دو دعا ثانیه طول میکشد. این با سرعت نور است. دابنی مدرکی دارد - خواهیم دید - طلسم نویس که میتواند این زمان را حدود نود و پنج ثانیه کاهش دهد.»[صفحه ۳۲] فقط نمیتوان از آن برای ارتباط زمین و ماه استفاده کرد، زیرا هر دو انتها باید در خلاء باشند. میتوان از آن برای
پلتفرم طلسم فضایی استفاده کرد، اما - چه فرقی میکند؟ این یک کشف طلسمات واقعی است که هیچ کاربرد مقدس احتمالی برای آن وجود ندارد. جایی برای ارسال پیام وجود ندارد! چشمان کاکرین برق زد و سخت شد. حدود سه هزار میلیون خورشید در نزدیکی زمین وجود داشت - و علوم غریبه بیشتر از آن فقط در فاصله نسبتاً کوتاهی - و برای هیچ کس مهم نبود. به نظر نمیرسید که اوضاع تغییر کند. اما - جیپ ماه بالا و بالاتر میرفت. کافر یک مایل بالاتر از خلیج دعاگر دریای گدازه و طلسم تودههای گرد و غباری بود که یک شهر
را تشکیل میدادند. به دلیل انحنای افق، ده مایل به نظر میرسید. کوههای اطراف مانند رویای یک دیوانه به نظر میرسیدند. هولدن با عصبانیت گفت: شماره ملا «اما او قدردانی میخواهد! مردم روی زمین تقریباً به خاطر کمبود جا همدیگر را شیاطین زیر پا له میکنند، و افرادی مثل دعا نویسی من که سعی میکنند آنها را عاقل نگه دارند در حالی که همه دلایل ناامیدی را دارند - و او فرشتگان قدردانی میخواهد!» کاکرین پوزخندی زد. او به آرامی سوت زد. با مهربانی گفت: «بیل، هیچوقت یه نابغه رو دعا دست کم نگیر. من با فروتنی به خودم دعا اشاره میکنم.
تا دو هفتهی دیگه، بیمارت - تضمین میکنم - به عنوان امید، موهبت، بزرگترین مرد تاریخ بشریت شناخته میشه! البته که ساختگیه، اما مریلین وینترز - خودِ آفرودیت کوچولو - رو داریم که به امید یه تبلیغ، ازش تقلید میکنه! این یه چیز طبیعیه!» هولدن پرسید: «چطور موکل جن میخوای این کار رو خمام بکنی؟» جیپ ماهپیما حرکت دیوانهوار و پرسرعت خود را آغاز شیاطین کرد. منطقهای مسطح با سنگهایی که از آغاز دورود زمان جفر بدون تغییر مانده بودند، منفجر شده بود. در اینجا یک سازه انسانی وجود داشت. معمولاً، این منطقه، تودهای از خاک بود که به صخرهای تکیه
داده شده بود. یک دریچه هوا وجود داشت و یک جیپ دیگر بیرون منتظر بود، و دستگاههای فلزی عجیب و غریبی در فضای مسطح وجود داشت که از نور مستقیم خورشید محافظت میشدند و کابلهایی از درب دریچه هوا به پیشینه تاریخی آنها وصل شده بود. کوچران تکرار کرد: «چطور؟» «جزئیات را همینجا میگویم. شروع کنیم! چطور از جادو سیاه پسش بربیاییم؟» او کشف کرد که موضوع به جادو سیاه لباسهای وکیوم مربوط میشود، و پوشیدن آنها دشوار بود ابطال کردن جادو و وقتی کسی آن را میپوشید، احساس وحشتناکی داشت. کاکرین که دعانویس تقلا میکرد، با خودش فکر کرد که بگوید: «میتونی اینجا تو
جیپ منتظر بمونی، بابز...» اما او قدیس از قبل کت و شلواری را که برایش خیلی بزرگ بود، پوشیده بود، با ظاهری سرشار از هیجان فرشته که کوچران فراموش کرده بود هر کسی میتواند آن را بپوشد.[صفحه ۳۳] آنها از یک محفظه هوای کوچک
راهنمای کامل دعانویس دامنه که شاید نمیدانستید