راهنمای کامل دعانویس رحیم آباد به قلم یک متخصص

۱۶ بازديد
دقیقه بعد او در رختخواب بود و خرناس‌هایش به بلندی خرناس‌های موسیو ژول بود. [صفحه ۲۷] مرد شیرینی زنجفیلی نانوا ساعت سه از خواب بیدار شد و کمی بعد، در حالی که خمیازه می‌کشید و چشمانش را به روش همیشگی‌اش می‌مالید، از پله‌ها پایین کلیسا آمد. چون واقعاً سخت است که نیمه‌شب از خواب بیدار شوی و سر کار بروی، و آقای ژول گاهی اوقات از اینکه چنین نانوای ماهری است پشیمان می‌شد؛ چون هر حرفه دیگری به او اجازه می‌داد تا کافر طلوع آفتاب بخوابد. اما نان و رول و نان زنجبیلی باید تا زمان صبحانه تازه دعا و

گرم باشند، وگرنه مردم به شدت ناامید می‌شدند؛ و دعانویس تنها راه ممکن برای آماده صومعه سرا کردن آنها، شروع کار از ساعت سه بود. دعا اول، چراغ‌های بزرگ تاب‌دار را روشن کرد که اتاق را مثل روز روشن می‌کرد، و سپس آتش‌ها را در کوره‌های بزرگ روشن کرد. کمی بعد، این کوره‌های آخری با صدای بسیار عادی شروع به غرش کردند، و به محض اینکه صدای غرش را شنید، آقای ژول شروع به سوت زدن کرد. ارواح این عادت فرشتگان او بود و مانع از این می‌شد که در حین کار احساس تنهایی کند. [صفحه ۲۸] سپس نان را ورز

داد، آن را به شکل قرص‌های نان درآورد و آنها را در ردیف‌های طولانی روی تخته‌ها قرار داد - آماده برای فر. سپس رول‌ها مخلوط و ورز ابطال کردن جادو داده شدند و آماده کردن آنها زمان بیشتری نسبت به آماده لوشان کردن رحیم آباد اعمال صالح نان طول کشید، زیرا آنها موکل جن کوچک و کاملاً ظریف بودند. اما سرانجام [صفحه ۲۹]کار مهم دعا انجام شد و در حالی که آنها در حال بالا آمدن بودند و ذکر تنورها گرم می‌شدند، موسیو نان زنجبیلی و کیک‌هایش را دعانویس مخلوط عبادت کردن کرد. به هر حال، امروز صبح کار خیلی سریع پیش رفت و بعد از

مدتی نانوا متوجه شد که تا آماده شدن تنورها، زمان زیادی در اختیار دارد. سپس ناگهان فکری به سرش زد. با خودش فکر کرد: «خب، دعانویس امروز چهارم جولای است و این یک تعطیلی ملی است. فکر می‌کنم دعا یک آدمک زنجبیلی خوب درست کنم، مثل همان‌هایی که دعا نویسی قبلاً در پاریس درست می‌کردم، و آن را پشت ویترین مغازه بگذارم تا توجه‌ها را جلب کند. مذهب این آمریکایی‌ها اهل ریسک هستند طلسم شماره ملا و تا حالا آدمک زنجبیلی ندیده‌اند، چون من هم از وقتی شیاطین به این کشور آمده‌ام یکی درست نکرده‌ام.» جفر برای آقای ژول، فکر کردن به

معنای عمل کردن بود، و به محض اینکه این کلمات را بر زبان آورد، شروع به جمع‌آوری مواد لازم برای تهیه‌ی مقدار زیادی خمیر زنجبیلی کرد. زیرا تصمیم گرفته بود آدمکی که قرار است بسازد به اندازه‌ی کافی بزرگ و ظریف باشد تا شگفتی سید و حاجی همه بینندگان را دعانویس برانگیزد. او با پر کردن یک دعانویس کاسه طلسم بزرگ با آرد شروع کرد و سپس مقداری کره شیطان و چربی خوک به آرد مالید. موسیو گفت: «این باعث می‌شود قدش کوتاه باشد، هرچند که باید قد بلندی داشته باشد.» سپس مقداری اضافه کرد [صفحه ۳۰]ملاس. نانوا با لبخندی متون کهن به

خوشامدگویی‌های روح خودش فکر کرد: «او آدم شیرینی طلسم خواهد بود.» سپس زنجبیل و چندین ادویه معطر را تعویذ اضافه کرد و شروع به مخلوط کردن خمیر به صورت یک دین توده بزرگ کرد. نانوا چند لحظه بعد با خود اندیشید: «خیلی سفت است. آدم من نباید سفت باشد، چون این کار او را ناخوشایند می‌کند.» او به این فکر عجیب خندید و با نگاهی به اطراف، پیشینه تاریخی کاسه قهوه‌ای رنگی را که مادام در گوشه‌ای ابجد از میز گذاشته بود، دید. کاسه تقریباً پر از مایع گرانبها بود و آقای ژول، با ذهنی که مشغول کارش بود، شیطانی لحظه‌ای

از خود نپرسید که این مایع چطور به آنجا رسیده است. شاید حاجت گرفتن او فکر می‌کرد که خودش ناخودآگاه کاسه را با آب پر کرده اجنه غیر مسلمان است. به هر حال، او تمام همزاد عصاره حیات فرشتگان - اکسیر اعظمی که هرگز در تمام دنیا قابل تکثیر نیست - را در توده خمیری که برای مرد زنجبیلی‌اش آماده می‌کرد، ریخت! موسیو فقط متوجه شد که خمیر حالا به غلظت مناسب رسیده و به راحتی مخلوط می‌شود. او در حالی که با خوشحالی سوت می‌زد، فوراً مقدار زیادی خمیر را روی میز بزرگ پهن کرد و شروع به لوله کردن و شکل

دادن به آن به شکل دلخواهش کرد. [صفحه ۳۱] ناگهان فکری به ذهنش رسید. حرز آه، اما آقای ژول گروگراند یک هنرمند واقعی بود، اگرچه یک نانوا بود! آستانه اشرفیه مرد نان زنجبیلی زیر دستان ماهر او به آرامی اما مطمئناً شکل می‌گرفت؛ [صفحه ۳۲]و
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.